من هستم یا به شما ربطی ندارد، لطفا سرک نکشید
هی سیگار می کشم و دود می شوم و به هوا می روم. هی کار می کنم و عرق می ریزم و پول می شوم و خرج می شوم. هی می خوابم و خواب می بینم و بیدار می شوم و خواب هایم به هدر می رود. هی غذا می خورم و چاق می شوم و بیشتر عرق می ریزم و بیشتر خسته می شوم. هی چشم در چشم دیوار ها می شوم که بین من و چیز هایی که دوست شان دارم فاصله می اندازند. هی تبدیل می شوم به چیز هایی که دوست شان ندارم و نمی فهمم که چرا باید چنین کنم؟ هی آن چیز هایی که دوست شان دارم از من فاصله می گیرند.
من نمی فهمم. نمی فهمم که چرا باید این طور، سگی، زندگی کنم؟ نمی فهمم چرا دوست داشتن جرم است؟ نمی فهمم چطور می شود عاشق شد و ابراز نکرد؟ نمی فهمم چطور می شود کسی را دوست داشت ولی دوست داشته نشد. نمی فهمم چرا باید زندگی حرکت کند و به جلو برود و من مجبور باشم با او به جلو بروم؟ نمی فهمم که چگونه می توان از همه تعلقات برید و فقط به ماده تبدیل شد؟ اصلا برایم مفهموم نیست که چرا نباید دوست داشت؟ وقتی دوست می دارم اصلا کار ساده ای نیست درک این چیز ها و از قدرت تحلیل من خارج است.
من نمی توانم. نمی توانم زنده باشم و دوست بدارم و سکوت کنم. نمی توانم هستی ام را و علایق ام را نادیده بگیرم. نمی توانم یک سره ماشین شوم.
من آدمم. البته اگر این واقعیت داشته باشد و من توهم آدم بودن نداشته باشم، من آدمم. من آدمم و بدیهی است که احساس دارم. نسبت به اطرافم واکنش نشان می دهم. اطرافم در من تاثیر می گذارند و من در اطرافم تاثیر می گذارم. من آدمم و لا اقل احتمال دارد که کسی را دوست بدارم. من خسته شده ام، از اطرافم خسته شده ام. من دوست ندارم محاط در محیط ام شوم. من دوست ندارم که برای قضاوت دیگران زندگی کنم. من از پذیرفتن قواعد مرسوم بیزارم. من از اینکه بازی های قاعده مند زندگی شهری مجبورم کنند تا به کسی نگویم دوست ات دارم بیزارم. از اینکه مجبور باشم تا به همه ثابت کنم که کسی را دوست ندارم بیزارم. از اینکه مجبور باشم کسی را به طور پنهانی دوست بدارم بیزارم. از اینکه چاره ای جز پنهان کردم حس ام نسبت به یک دختر نداشته باشم بیزارم. من بیزارم. من آدمم.
من هستم. اگر باور ندارید که من هستم پس دارید خودتان را هم انکار می کنید. چون به هر حال کسی این سطور را نوشته و در حال حاضر شما دارید اینها را می خوانید. پس من هستم. و اگر هستم وجود ام هم قائم به ذات است. یعنی من بی آنکه نیاز به دیگری داشته باشم هستم. من می توانم خودم حرف بزنم، خودم راه بروم، خودم زنده بمانم و خودم پول دربیاورم. پس هستم و اگر هستم نیازی ندارم که کسی چیزی را به من یاد بدهد. چه کسی می تواند ادعا کند که من نمی توانم هنجار های خودم را داشته باشم؟ چه کسی می تواند ادعا کند که من باید از قواعد و قوانین او پیروی کنم؟ چرا باید؟ چرا نباید؟
من. من من ام. یک نفر آدم. به نام علی اردستانی. ریش دارم. لباس های ساده می پوشم. موهایم را به هیچ مدل خاصی آرایش نمی کنم. 90 کیلویی هستم و اضافه وزن دارم چون 178 سانتیمتر قد کشیده ام. من میخ نیستم. من عقاید خودم را دارم. اگر دوست دارید به من بگویید آنارشیست اشکالی ندارد این عقیده شما است. اما عقایدتان را برای خودتان نگه دارید لطفا. چون دست شما تا جایی می تواند آزادانه در هوا بچرخد که به صورت من برخورد نکرده باشد. می بینید؟ من هم بلدم حکم صادر کنم.
شما نمی توانید. شما نمی توانید -در حالی که من هم می توانم حکم صادر کنم- حکم صادر کنید و من را هم مجبور کنید که از حکم شما تبعیت کنم. من بدون شما هم آدمم. من اگر شما نباشید هم خواهم بود. چون دیگر بعد از من، علی اردستانی دیگری نخواهد آمد و من در تاریخ جاودانه ام.
آقایان و خانم ها من از اینکه شما سعی دارید من را اصلاح کنید بدم می آید. خواهش می کنم این را بفهمید. من نمی توانم آن طور باشم که شما دوست دارید پس خواهشا دست از سرم بردارید و اجازه دهید که به حال خودم باشم. دوستان عزیز نسبت من وشما یک نسبت آدم به آدم است. شما – در محتوی- نه از من برترید و نه از من بدتر. شما هم مثل من هستید. این را درک کنید. اگر لازم باشد حاضرم با شما مناظره کنم. حتی حاضرم سر اینکه شما هم تنها یک آدم هستید شرط بندی کنم. اگر لازم باشد تضمین می دهم که شما چیزی بیشتر از یک آدم نیستید. هر جا را که خواسته باشید امضا می کنم و انگشت می زنم. شما آدم اید.
لطفا زحمت بکشيد و تا جايي که امکان دارد به من کاري نداشته باشيد. البته مي دانم کار سختي است اما به هر تقدير اميدوارم که ديگر سعي نکنيد در کار بنده دخالت کنيد. مثلا اينکه من با چه کسي روابط افلاطوني دارم؟ … به شما هيچ ربطي ندارد. لطفا سرک نکشيد
پ.ن : بايد اين نکته را هم متذکر شوم که منظور از من، تنها علي اردستاني نيست. هر کس ديگري، حتي خود شما هم مي تواند در مقام نگارنده اين سطور قرار بگيريد.

سمیه سالم 12:53 ب.ظ در جولای 25, 2007 پیوند پایدار |
من هم یک منم… اما سیگار نمی کشم دود نمی شوم و به هوا نمی روم…
من هم دوست دارم اما دوست داشته نمی شوم… خیلی سخت است بنشینی و خودت را توصیف کنی کاری که یکی دیگر باید برایت بکند و تو لذتش را ببری! این است که زندگی سگی می شود! می نشینی فکر می کنی که این آدمها چقدر بی مروت شده اند! به این فکر می کنی که هر روز تیشه را برمی داری تا ریشه این فاصله ها را از ته بزنی اما افسوس که تیشه بی تقصیر است و حتی فاصله ها! من قبل تر ها از تاریکی نمی ترسیدم اما حالا می ترسم حالا که مجبورم صبح تا شب خودم را جلوی آینه از بر کنم… برای خودم راه بروم، آواز بخوانم.. گریه کنم… سوت بزنم و هیج کسی نباشد که روزگارم را درک کند…
لازم نیست چیزی را به کسی ثابت کنی، آدمها آنقدر ها هم که فکرش را می کنی باارزش نیستند برای خودت زندگی کن و برای دل خودت دوست داشته باش.. عاشق باش!
parseha 4:20 ب.ظ در جولای 25, 2007 پیوند پایدار |
ما لاجرم برای جمع زندگی می کنیم. دریغ که زندگی مان سگی است
فاطمه 8:21 ب.ظ در جولای 27, 2007 پیوند پایدار |
مي شود پنهان نكرد اما آشكار كردن حس ات بايد كمكي كند كه نمي كند.پس مي شود عاشق بود و سكوت كرد.