نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۲)‎

محمد علی ابطحی، در وب‌نوشته‌هایش مطلبی با عنوان «نقد درونی» دارد که در نقد جنبش سبز، به نکاتی اشاره کرده، لازم می‌دان‌ام با ذکر گفته‌های ایشان، در چند یادداشت، به نقد این گفته‌ها بپردازم.

دی‌روز، متن قسمت اول نقد ِ «نقد درونی» ابطحی را منتشر کردم و این متن را در ادامه‌ی متن پیشین، تقدیم‌تان می‌کن‌ام. ولی پیش از آن‌که به اصل متن بپردازیم، از آقای ابطحی به خاطر انتقادپذیری‌شان و قرار دادن پیوند به این مطلب در صفحه‌ی فیس‌بوک‌شان تشکر می‌کن‌ام.

آقای ابطحی، در ادامه‌ی مطلب «نقد درونی»، پاراگراف زیر را نوشته‌اند:

«دعوت به راهپیمائی 25 بهمن هم یکی از این اتفاقات پر تناقض بود. که آشنایان به سیاست میتوانستند با توجه به تجربه گذشته نتایج تلخ آن را پیش بینی کنند. وقتی چند ماه قبل آقای خاتمی صحبت از شرکت در انتخابات – با شرائطی که اعلام کردند- را میکند و یا تشکل بزرگی مثل مجمع روحانیون مبارز با حضور و ریاست آقای خاتمی در شب بیست و پنجم بهمن تشکیل جلسه میدهد و فقط در مورد حوادث مصر اظهار نظر میکند، نشانه این است که بخش مهمی از این جریان واقعیت های درست یا نا درست حاکمیت و جامعه را درک کرده است.»

بر اساس آن‌چه پیش‌تر نوشته‌ام، باور دارم که جنبش سبز، حرکتی اجتماعی-اصلاحی‌است که سودا و هوای ریاست ندارد و مقصودش از ادامه‌ی حیات، تنظیم و بهبود فرآیندهای حاکم برجامعه است، براندازی یا جای‌گزینی حکومت، منافع فعالان جنبش را تامین نمی‌کند و اصولن این جنبش، نمی‌تواند روی‌کرد انقلابی داشته باشد، در این زمینه بعدتر، فراخور نگاه و نگاشته‌ی آقای ابطحی بیش‌تر خواهم نوشت. اکنون برمی‌گردم به پاراگراف فوق و مطالب مطرح شده در آن: آقای ابطحی ادعا می‌کن‌اند که «دعوت به راهپیمائی 25 بهمن هم یکی از این اتفاقات پر تناقض بود. که آشنایان به سیاست میتوانستند با توجه به تجربه گذشته نتایج تلخ آن را پیش بینی کنند.»، بر اساس دیدگاه آقای ابطحی، راه‌پیمایی ۲۵ بهمن‌ماه، با شعارهایی چون «اجرای فانون اساسی» و «بازگشت به خط امام» در تعارض است، به عبارت دیگر، حامیان جنبش سبز به دو دسته‌ی «کسانی که رسما و بی رودربایستی خواستار سقوط نظام جمهوری اسلامی بودند» و «کسانی که پای انقلاب اسلامی و دفاع از آرمانهای اولیه آن محکم ایستاده بودند» تقسیم‌بندی می‌شود که جدا نشدن این دو دسته از یک‌دیگر به این شائبه دامن می‌زند که این‌هردو، خواهان براندازی حکومت‌اند و لازم است که «صادقانه مرزهای خود را از یکدیگر جدا» کن‌اند، از این‌رو، دعوت به راه‌پیمایی، با حضور آن دسته از معترضان که خواستار براندازی هست‌اند با قانون اساسی و خط امام تناقض دارد.

در این سخن که بخشی از بدنه‌ی جنبش سبز، خواهان براندازی جمهوری اسلامی است تردیدی نی‌است، با این‌حال، چنان‌چه پیش‌تر نیز اشاره کرده‌ام، سرکوب خشونت‌بار بدنه‌ی اصلی جنبش سبز، بخش وسیعی از فعالان این جنبش را هم‌چون کوه یخ، به زیر آب فرو برد، تا بخشی بیرون از آب بماند که عاصی‌تر و مهارناپذیرتر است، این بخش، البته اگر بدنه‌ی مسالمت‌جوتر فعال نباشد، نمی‌تواند ایستادگی کند و سر از آب بیرون بیاورد، اینان بر شانه‌های لایه‌های فعال ولی آرام جنبش ایستاده‌اند و سر از آب برون آورده‌اند، آقایان موسوی و کروبی نیز از این قاعده مستثنا نی‌است‌اند. اما انگ و ننگ ضد انقلاب بر دامن اینان نیز نمی‌نشیند چرا که با فرض اصلاح امور به نحوی که قانون اساسی مقرر داشته، رضایت این قشر نیز تامین می‌شود و به جای براندازی، از هواداران دموکراسی از نوعی جمهوری اسلامی خواهند شد.

همه‌ی مردمان جهان، چنان‌چه همه‌ی اشیاء تمایل به حفظ وضع موجود دارند، تمایل به حفظ وضع موجود دارند، اما آن‌چه که باعث ِ بر هم خوردن این وضع می‌شود و مردمان جهان را به تغییر متمایل می‌کند، ناموزون بودن، نامتعارف بودن و نا عادلانه بودن وضع موجود است، این وضعیت، که مایل‌ام از آن به «وضعیت بحران» تعبیر کن‌ام، نیرویی برمی‌سازد که از نیروی «تمایل به حفظ وضع موجود» بیش‌تر است، در تقابل این دو نیرو، امواجی شکل می‌گیرد که برخی را تنها سانتیمتری تکان می‌دهد و آنانی را که سبک‌بارترند به دوردست‌ها پرتاب می‌کند، چنین می‌شود که این موج، برخی‌را اصلاح‌طلب می‌کند و برخی را انقلابی، قدرت این نیرو اگر بسیار باشد، میزان انقلابی‌های جامعه را افزون می‌کند و اگر کم‌تر باشد، اصلاح‌طلبی در جامعه اکثریت پیدا می‌کند، آن‌اندک عاصی ِ تندخو که در برابر تانکی، دشنه بر می‌کشند (یادی از فیلم اخراجی‌های آقای ده‌نمکی هم کرده باش‌ایم) از باقی سبک‌بارتر بوده‌اند و این عیب و عار و ننگ نی‌است، بلکه بسیار قابل درک و لمس است و انسانی‌است، باید به‌دوش‌شان بار سنگین‌تری نهاد تا هر نسیمی سرآسیمه‌شان نکند و هر تندبادی، به سوی انقلاب نکشاندشان، اینان که چنین آتشین مزاج‌اند، زودتر از باقی آتش‌شان به خاکستر می‌نشیند.

اما برای جلوگیری از اطاله‌ی کلام، از تکرار پرهیز می‌کنم و در ادامه توجه‌تان را به نکته‌ای در این سخنان جلب می‌کن‌ام که به نظرم موقع انحراف از مسیر اصلاح است، هرچند که خویش را مصداق حق نمی‌دان‌ام و برآن‌ام که بی‌تردید امکان خطا در من هم هست، چنان‌که در همه هست. اما پیش‌شرط‌های آقای خاتمی برای شرکت اصلاح‌طلبان در انتخابات آتی، که به‌درستی، خواسته‌های جمع کثیری از ایرانیان در آن گنجانده شده بود، خواسته‌های جنبش سبز نیز هست، با این‌حال، بدون حضور و ظهور جنبش سبز، این خواسته‌ها، محقق نمی‌شود. شروط آقای خاتمی از این قرار بود:

  • آزادی زندانیان و ایجاد فضای آزاد برای همه احزاب و گروهها و رفع محدودیت های نا به جا
  • پای بندی همگان بخصوص مسئولان به قانون اساسی و اجرای همه جانبه و کامل آن بخصوص اهتمام به روح قانون اساسی
  • فراهم آوردن سازوکاری برای برگزاری انتخابات سالم و آزاد. اگر این شرایط محقق شد تصمیم می گیریم که چگونه عمل کنیم
  • انتخابات سالم ، حفظ سلامت در تمامی مراحل انتخابات از مقدمات تا نحوه تشخیص صلاحیتها ، حقوق کاندیداها در نظارت بر صندوقها و روند رای گیری و شمارش آرا است
  • فراهم نکردن تمهیداتی که بر اساس آن اصلاح‌طلبان در معرض رای مردم قرار نگیرند
  • نمی شود به جز یک سلیقه برای همه سلیقه ها انواع محدودیت ها را ایجاد و انواع اتهامات را ردیف کرد و بعد گفت آزادی و مردم سالاری وجود دارد
  • نمی شود کسانی را که در جبهه ها بودند، هشت سال از انقلاب و مردم دفاع کردند و در کنار امام خدمات شایسته ای به نظام داشته اند را به اتهام دروغ ضدیت با نظام حبس یا حذف کرد
  • حوزه تحقیق و تفحص و نظارت مجلس بر همه ارکان اعم از نظامی ، امنیتی ، سیاسی و حقوقی و غیره باشد
  • ایستادگی در برابر اهانت‌ها و دروغ‌گویی‌ها

تجربه‌ی تاریخی تحولات اجتماعی، در سراسر جهان، از جمله ایران، اثبات کرده است که تغییرات ساختاری (برای مثال از ارباب-رعیتی به شهروندی و دولت-ملت) در جامعه، بدون درونی شدن این تحولات در بطن و بدنه‌ی جامعه، میسر نی‌است، به عبارتی، تلاش هشت‌ساله‌ی دولت اصلاحات، برای نهادینه شدن دموکراسی در ایران، به طبقه‌ی بی‌تجربه‌ای از دموکراسی‌خواهان منجر شده که اکنون در بستری به نام جنبش سبز، در حال تمرین دموکراسی‌اند، این نوع دموکراسی‌خواهی، در نهایت به بطن جامعه رسوخ کرده و با گفتگوهای متعددی که در بدنه‌ی جنبش سبز، پس از خرداد ۸۸ شکل گرفته، به سطوح قدرت سرایت خواهد کرد.

تردیدی در این نی‌است که ایران در حال گذار به دموکراسی است و هم‌آن‌طور که دکتر شریعتی در مقاله‌ی «نقش دین در تحولات اخیر» به‌آن اشاره کرده است، حتا اگر بهانه‌ی انتخابات، منجر به این موج دموکراسی‌خواهی نمی‌شد، دیرتر شاهد موج دیگری با عنوانی دیگر می‌بودیم، جنبش سبز، در حال تکوین است و با رشد این جنبش، متن جامعه، رفتارهای دموکراتیک خواهد آموخت و آن‌چه به متن جامعه سرایت کند، توسط هیچ حاکمی قابل تغییر نخواهد بود و در برابر خواسته‌های این جامعه، همه‌ی حکم‌رانان ناچار از تعظیم و کرنش خواهند بود، اما مدل از بالا به پایین که آقای ابطحی، در پاراگراف فوق به‌آن رهنمون می‌شوند، مدلی غیر اجرایی‌است، آن‌جا که می‌فرمایند: «وقتی چند ماه قبل آقای خاتمی صحبت از شرکت در انتخابات – با شرائطی که اعلام کردند- را میکند و یا تشکل بزرگی مثل مجمع روحانیون مبارز با حضور و ریاست آقای خاتمی در شب بیست و پنجم بهمن تشکیل جلسه میدهد و فقط در مورد حوادث مصر اظهار نظر میکند، نشانه این است که بخش مهمی از این جریان واقعیت های درست یا نا درست حاکمیت و جامعه را درک کرده است.».

به دیگر سخن، آقای ابطحی با این بند، خواسته یا ناخواسته، به تخطئه‌ی جنبش می‌پردازد و آن‌را مبتلا به درک نادرست از «واقعیت های درست یا نا درست حاکمیت و جامعه» ارزیابی می‌کند، ایشان پیش‌تر نیز گفته بودند: «کسانی که هزینه های دردناکی برای اهداف رهبران جنبش سبز داشتند نفهمیدند که خواست مشخص آنان چیست و بهترین راه برای رسیدن به آن خواسته ها چیست.». از منظر نگارنده، آقای ابطحی، راه صلاح را بازگشت اصلاح‌طلبان به قدرت می‌دان‌اند و بازگشت هواداران جنبش سبز به خانه. ایشان عقیده‌ دارند: آنانی که در مسیر تمرین دموکراسی، آسیب‌دیده‌اند، ره به خطا برده‌اند و می‌بایست به‌جای حضور خیابانی، خود را آماده‌ی حضوری دیگر در انتخابات می‌کردند، حالا آن‌که دموکراسی، تنها رای‌گیری نی‌است، راه رسیدن به جامعه‌ی دموکرات، تنها انتخاب صالحان نی‌است و نظارت بر صالحان، ممانعت از به‌خطا رفتن‌شان و در صورت لزوم، عزل صالحان ناکارآمد یا صالحان به خطا رفته نیز هست. درست این‌جاست که جنبش سبز اهمیت پیدا می‌کند و مشارکت همه‌گانی در تعیین سرنوشت جامعه معنی می‌دهد، این‌جاست که آزادی بیان و عقیده، آزادی مطبوعات، امکان تشکیل تشکل‌های سیاسی و اجتماعی، آزادی برگزاری اجتماعات و از این‌دست آزادی‌ها جامعه را به دموکراسی رهنمون می‌شود و هر آن‌کس که جامعه را به انتخاب صرف و سکوت پس از انتخاب فراخواند، نه تنها از مسیر اصلاح منحرف شده که حکم به دیکتاتوری و رای به قتل دموکراسی داده است، چنان‌چه گفت‌ام، آقای ابطحی نیز، به عمد و آگاهی یا سهو و غفلت، در چنین ورطه‌ای فرو غلتیده‌اند. امتداد جنبش سبز، مهم‌ترین فرصت تاریخ حاضر برای کسب تجربه‌ی دموکراسی، اصلاح فرآیندهای ناصحیح حاکم بر جامعه و تشکیل یک دموکراسی واقعی از پایین به بالاست. جنبش سبز به مردم ما آموخته است که به حاکمیت و دولت، خواه اصلاح‌طلب باشد یا اصول‌گرا، بدبین باشند و با دیده‌ی شک و تردید به همه‌ی رفتارهای قدرت‌مندان بنگرند و نعمتی بالاتر از این نی‌است که خود، جامعه را رو به صلاح می‌برد.

با این‌ها که گفت‌ام نتیجه می‌گیرم که خواسته‌ها و پیش‌شرط‌های آقای خاتمی، محقق نمی‌شود، مگر از مسیر نهادینه شدن دموکراسی در جامعه و جنبش سبز به‌ترین فرصت برای نهادینه شدن دموکراسی است. اگر نظارت عمومی و مشارکت همه‌گانی محقق نشود، هیچ حکومتی، علاقه‌ای به میدان‌دادن به رقیب خود ندارد و مادامی که مردمان در برابر این فریب‌کاری حکومت -که خود را دموکرات نشان می‌دهد، ولی رقیب را به لطایف‌الحیل یا به ضرب چماق از میدان به‌در می‌کند- ایستادگی نکن‌اند، اصلاح‌طلبان هرگز رخصت و فرصت بازگشت به حکومت و قدرت را نخواهند یافت.

این مطلب، به‌مرور زمان گسترش پیدا خواهد کرد.

مطالب مرتبط:

نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۱)‎

نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۳)‎

نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۴)‎

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.