نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (پایانی)
مارس 4, 2011 بیان دیدگاه
محمد علی ابطحی، در وبنوشتههایش مطلبی با عنوان «نقد درونی» دارد که در نقد جنبش سبز، به نکاتی اشاره کرده، لازم میدانام با ذکر گفتههای ایشان، در چند یادداشت، به نقد این گفتهها بپردازم.
پیشتر ۴ شماره از نقدم بر «نقد درونی» ابطحی را خواندهاید، یادداشت جنجالی آقای ابطحی، که با بیمهری و بعضن بیحرمتی همراه شد و دلخوریهایی را پدید آورد. آنچه که در این یادداشت خشم هواداران جنبش را بههمراه داشت، نگاه منتقدانه و گاهی غیر منصفانهی آقای ابطحی بود. این یادداشت، پس از راهپیمایی ۲۵بهمنماه منتشر شد، تجمعی که بر اساس تقاضای برگزاری راهپیمایی در حمایت از جنبشهای استبدادستیز مردم مصر و تونس از وزارت کشور شکل گرفت. طبق معمول وزارت کشور به این درخواست پاسخی نداد و هواداران جنبش سبز بهخیابانها آمدند و باز هم طبق عادت ۲ سال گذشته با سرکوب مواجه شدند. حبس آقایان موسوی و کروبی به همراه همسرانشان، مهمترین واکنش حاکمیت به این دعوت بود.
این یادداشت آقای ابطحی اما از آننظر مهم بود که صدایی شبیه صدای مخالفان جنبش را از درون جریان سیاسی اصلاحات، در نقد عملکرد آقایان موسوی و کروبی بلند کرد و فرصتی مهیا کرد که تضارب افکار حول آن شکل بگیرد و گفتگوهایی تازه، در درون جنبش آغاز شود. به عنوان یکی از همراهان جنبش، لازم دیدم که در این گفتگوی چندجانبه شرکت کنام و با نگاهی -به زعم خودم- منصفانه، در نقد سخن ابطحی، بنویسام. همچنین انتشار یادداشت آقای ابطحی این مزیت را داشت که همزمان نقد بیرونی جنبش به جنبش نیز بود و با نقد ِ این نقد، به بخشی از انتقادات جریان اصولگرا نیز پرداخته میشد.
و اما نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی:
ایشان در سومین بند از نوشتهی شان، به مسالهی استقلال، به عنوان یکی از سه بخش شعار معروف انقلاب اسلامی (استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی) اشاره میکند و مینویسد:
استقلال از میان شعارهای اولیه انقلاب اسلامی، بنا به پذیرش همه تحلیل گران داخلی و خارجی پر رنگ تر و جدی تر در طول سالهای 32 ساله بعد انقلاب در ایران عملی شده است. غرور تاریخی مردم ایران هم همین اقتضا را داشته است که در هر شرائط از دخالت قدرتهای خارجی متنفر و بیزار باشند. در حوادث بعد از انتخابات دهم بارها این استقلال با دخالت های مستقیم قدرتهای خارجی و منجمله در حوادث 25 بهمن مورد هجمه قرار گرفته است. به عنوان یک ایرانی و به عنوان یک وطن دوست، نمیشود در برابر این دخالت های تحقیر آمیز بی تفاوت بود. مسائل داخل کشور با اختلاف سلیقه های گوناگون، اگر راه را بر دخالت قدرتهای خارجی باز کند حتما باید در برابر آن موضع گرفت. عموم مردم امروز ایران حتی کسانی که به شدت از عملکرد مجریان ناراضی هستند، از اعلام حمایت و رضایت اتحادیه اروپا و رئیس جمهور و وزیر خارجه آمریکا و راه طی شده سلطنت طلبان و همراهان دشمن بعثی احساس تحقیر و ذلت میکنند.
مفهوم استقلال، از منظر آقای ابطحی، چنان که از این بند، بر میآید، ایستادگی در برابر دخالت بیگانه، در مسایل داخلی کشور است: «مسائل داخل کشور با اختلاف سلیقه های گوناگون، اگر راه را بر دخالت قدرتهای خارجی باز کند حتما باید در برابر آن موضع گرفت.»
ایشان معتقدند که «در حوادث بعد از انتخابات دهم بارها این استقلال با دخالت های مستقیم قدرتهای خارجی و منجمله در حوادث 25 بهمن مورد هجمه قرار گرفته است.» و اضافه میکناند: «به عنوان یک ایرانی و به عنوان یک وطن دوست، نمیشود در برابر این دخالت های تحقیر آمیز بی تفاوت بود.»
با نگاهی به تاریخ دوسالهی جنبش سبز، میتوان به یادآورد که مقامات مسئول برخی کشورهای جهان، پس از حرکتهای اعتراضی جنبش سبز، در دفاع از این جنبش، داد سخن دادهاند و حتا چهرههای منفوری چون مریم و مسعود رجوی نیز به تشویق جنبش سبز پرداختهاند. تا کنون دوبار بهینهسازی سرورهای توئیتر به دلیل همزمانی با تجمعات اعتراضی مردم، به تعویق افتاده و یکبارش به دستور مستقیم کاخ سفید انجام شده است. رسانههایی چون بیبیسی، سیانان، صدای آمریکا، رادیو فردا و دویچهووله، به پوشش گستردهی اخبار جنبش پرداختهاند و رویکردی مثبت به این جنبش برگزیدهاند. موارد بسیار دیگری هم بوده است که برای جلوگیری از طولانی شدن نوشته، از ذکر آنها خودداری میکنام.
میتوان اینها را نشانهای بر وابستهگی جنبش به خارج از کشور یافت. انگلستان و آمریکا که از دیرباز، دشمنان جمهوری اسلامی بهشمار میرفتهاند، در این زمینه نقش پررنگی ایفا و در برهههای مختلف از جنبش هواداری کردهاند. اینها برای این اتهام کافی است که جنبش از خارج از ایران خط میگیرد و وابسته به بیگانگان است. همچنین میتوان گفت که این جنبش، فرصتی برای بیگانگان فراهم کرده تا در امور داخلی ایران دخالت کناند. در این شرایط، اصرار بر حرکتهای اعتراضی که زمینهی سو استفادهی دشمنان را فراهم میکند، اگر نشانهی وابستگی نباشد، لااقل بر این نکته صحه میگذارد که جنبش ناخواسته اهداف بیگانگان را تامین میکند، پس لازم است که به جای لجاجت، برای تامین منافع ملی، سکوت کند، اگر چنین نکند، خیانت آن مسجل است.
این روش پردازش اطلاعات، اما باگهای بسیاری دارد، اگر اطلاعات دیگری را در هماین فرمولها وارد کنایم، جوابهایی به ما میدهد که با این نتیجهگیریها در تناقض است. اجازه بدهید که فرمولهای این روش را استخراج کنایم:
۱. هرگاه سری از سران کشورهای جهان، از کس یا کسانی در کشوری ثالث حمایت کرد یا مواضعی را تصدیق کرد، آن کس یا وابستهاست و یا در زمین بیگانگان بازی میکند.
۲. اظهار نظر سران کشورها در بارهی امور داخلی کشورها، هجوم به استقلال آن کشور است.
حال اجازه دهید، بر اساس هماین فرمولها به ارزیابی این نگرش بپردازیم:
خبر دربارهی فرمول نخست:
مئیر داگان، رییس موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، روز سه شنبه گفت: وجود دولت تندرو محمود احمدی نژاد در ايران، موجب خواهد شد که اسرائيل بتواند آسان تر تهديد اتمی ايران را برای جهانيان توجيه کند.
به نوشته روزنامه «جروزالم پست»، داگان چند روز پس از اعلام انتخابات رياست جمهوری اسلامی، در برابر کميته روابط خارجی و دفاع کنست، پارلمان اسرائيل سخن می گفت، محمود احمدی نژاد را يک فرد «تندرو و دگم» ناميد و تصريح کرد: «وجود چنين فردی در راس دولت جمهوری اسلامی، موقعيت اسرائيل را برای توجيه خطرها و تهديدهای اتمی ايران آسانتر خواهد کرد.»
وی با اين حال افزود: اسرائيلی ها نبايد فراموش کنند که برنامه های اتمی ايران در زمان نخست وزيری ميرحسين موسوی آغاز شد.
بر این اساس، آیا میتوان گفت که آقای احمدینژاد در صدد تامین منافع اسرائیل است؟ آیا میتوان ایشان را متهم به بازی در زمین اسرائیل کرد یا گفت که ایشان وابسته به اسراییل است؟
و آیا میتوان گفت که نظر رییس موساد مبنی بر اینکه «اسرائيلی ها نبايد فراموش کنند که برنامه های اتمی ايران در زمان نخست وزيری ميرحسين موسوی آغاز شد.» و حاکی از نوعی عداوت نسبت به آقای موسوی است، نشانهی عملکرد صحیح ایشان است؟ به نظر میرسد که توجه به اظهار نظرهای بیگانگان و عمل براساس تصدیق یا نفی آنان ما را از استقلال دور میکند، چهآنکه در اینصورت، آنها خواهند توانست با استفاده از این روش، سیاست ما را تعیین کناند، به عبارتی، از آنچه خوش میدارند، بدگویی کناند که ایران به خوشآیند آنان عمل کند و این یعنی وابستهگی کامل به دیگران در تصمیمگیری و سیاستگذاری.
خبر دربارهی فرمول دوم:
آیتالله خامنهای، در نمازجمعهی سیزدهم اسفندماه سالجاری، دربارهی حرکت مردمی در مصر اظهار داشتاند:
ملت تونس توانستند حاكم خائن و سرسپردهی آمریكا و دینستیز را برانند، ولی خطا است اگر گمان شود كه این، آن نتیجه مطلوب است. یك نظام وابسته باخروج مهرههای آشكارش، ساقط نمیشود. اگر بجای آن مهرهها، همپالگیهای آنها جایگزین شوند چیزی عوض نشده و دام فریب در برابر ملت گسترده شده است. در انقلاب اسلامی ایران بارها خواستند ملت ما را در این دام بیفكنند ولی هوشیاری ملت و رهبر عظیم و الهیاش، ترفند دشمن را دانستند و خنثی كردند و راه را تا آخر ادامه دادند.
بر اساس فرمول دوم، نظر مقام رهبری، دربارهی مصر نیز، دخالت در امور داخلی مصر ارزیابی میشود، آیا میتوان چنین نتیجه گرفت؟ به نظر میرسد که ایندست فرمولها، ناقض ِ خود هستاند، به عبارتی، ایران هرگز در ایجاد قیام مردمی مصر دخالت نکرده و رهبران جنبش آزادیخواه مصر، اعماز آقایان البرادعی و محمد بدیع، هرگز وابسته به جمهوری اسلامی نبودهاند و حمایت ایران از مردم مصر، از ملی بودن اعتراضات آنها چیزی نمیکاهد. پس بر این اساس، نمیتوان چنین استدلال کرد که موسوی و کروبی، به دلیل حمایت بیگانگان از جنبش سبز، وابسته هستاند، یا این حمایتها هجوم به استقلال ایران از سوی کشورهای جهان است.
حال میتوان به این جمله نگاه دوبارهای داشت: «مسائل داخل کشور با اختلاف سلیقه های گوناگون، اگر راه را بر دخالت قدرتهای خارجی باز کند حتما باید در برابر آن موضع گرفت.»، چه باید کرد؟ اگر بهدلیل حمایت بیگانگان از اعتراضات درون کشور، بخواهیم هر اعتراضی را ساکت کنایم، صدایی از هیچکجای این کشور نباید برخیزد، چهآنکه هر اعتراضی، با تشویق دشمنان جمهوری اسلامی همراه خواهد شد، اگر این اعتراضها صورت نگیرد، بیم گسترش استبداد نمیرود؟ و اگر چنین اصلی را درست بدانایم، آیا انتقادات آقای احمدینژاد از دولت خودش را چگونه میتوان توجیه کرد؟ تجمعات نیروهای حامی دولت، علیه جنبش سبز چطور؟
اما آقای ابطحی در بند چهارم و پنجم از این نقد، چنین نوشتهاند:
نسلی که انقلاب اسلامی را به وجود اورده است، وقتی مشکلات را می بیند، حتی اگر نسل های بعد بخواهند انقلاب جدیدی بکند، نمی توانند و حق ندارند که به عنوان شریک آن نسل خود را قلمداد کنند. انقلاب اسلامی ثمره تلاش نسل ما است. خوبی و بدی آن را باید نسل ما بپذیرد و اگر میتواند بدی ها را اصلاح کند. فرصت طلبانه ترین کار این است که نسل انقلاب 57 خود را رهبر و شریک نسلی بداند که احیانا خواست های متفاوتی دارند. بی شک کسانی در جامعه هستند که یا اصل انقلاب اسلامی را قبول ندارند و یا مبانی اساسی آن را. اگر با این نسل بی رودربایستی حرف بزنیم و با آنان صادق باشیم باید با صراحت به آنان بگوئیم که نسل ما انقلاب کرد و برای حفظ آن تلاش کرد و علیرغم اعتراض به شیوه های اجرائی از مبانی آن دفاع میکند. ایستادن در جایگاه رهبری کسانی که به هر دلیل این مبانی و یا اصل انقلاب را نمی خواهند از سوی معتقدان به حفظ نظام هم ظلم به نفس است و هم ظلم به آنها.
در صورت شفاف نبودن مواضع ما، و به خصوص با توجه به تجربیات گذشته، در وضعیت موجود، استفاده ابزاری از این نسل و قربانی کردن آنان که خواست های متفاوتی دارند و در پرده ابهامی که ما به وجود می آوریم، گمان میبرند خواست مشترکی با ما دارند، خیانت نابخشودنی محسوب میشود و جامعه جوان کشور را به یاس تاریخی بی دلیلی میکشاند که صدها برابر از خواست های مقطعی ما برای این نسل دردناکتر است. فراموش نکنیم که نسل جوان در آغاز زندگی است و مثل ما در بخش پایانی زندگی قرار ندارد و حق دارد که از زندگی بهره بگیرد.
این پاراگراف از نوشته، براین پایه استوار است که جنبش سبز از دو بخش جوانان خواهان براندزی (نسل جدید) و رهبران معترض (نسل انقلاب) تشکیل شده و نسل انقلاب نباید انقلاب و حاصل تلاش خود را واگذارد و به رهبری جوانان انقلابی بپردازد، به هردو بخش این مدعا پیشتر و در نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۱) و نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۴) پاسخ دادهام و نیازی به تکرار آن نیاست.
در زمینهی این جمله: «استفاده ابزاری از این نسل و قربانی کردن آنان»، اما نیازی به توضیح نیاست، خود گویای بیانصافی نگارنده هست، تنها از باقی متن جدایش کردم که بیشتر دیده شود.
بند ششم این نوشته بهاین شرح است:
رودربایستی هائی که رهبران مخالفان فعلی با جامعه دارند، آینده ای مبهم و تلخ را برای نسل جوان کشور رقم میزند. در تجمعات روز 25 بهمن، بنا به روایت همه تحلیلگران، تجمع کنندگان خواستار حذف رهبری نظام بودند. این خواست با اصرار به عمل به قانون اساسی که در آن ولایت مطلقه فقیه وجود دارد، و یا با پایبندی به خط امام منافات دارد. چرا این مرز را روشن نمیکنیم؟ کسانی که در تجمعات 25 بهمن شعار حذف رهبری و اصل نظام را دادند، یا تصور میکنند که رهبران دعوت کننده نیز چنین خواستهائی دارند و یا میدانند که نظر آنها این نیست و از رهبران به عنوان یک سپر استفاده ابزاری میکنند. این سو هم اگر شجاعتر بود، یا صادقانه همین شعارها را می داد و یا رسما اعلام میکرد که نمیخواهند ابزار باشند، و تکلیف این نسلی که همه هزینه ها مثل گوشت قربانی بر عهده آنان است روشن می شد. واقعیت هم این است که اگر به اصلاحات باورهست نمی شود این خواست های ساختار شکن را رد نکرد و اگر فکر میکنند این نظام، اصلاح پذیر نیست باید رسما برای سقوط آن تلاش کرد وهزینه ها را هم خود بپذیرند و کسانی که به این فکر باور دارند. وضع موجود شتر سواری دولائی است که با هیچ منطقی قابل قبول نیست.
این بخش از نظر آقای ابطحی نیز، در چهار شمارهی پیشین این نوشته پاسخ داده شده است.
در زمینهی بند هفتم از نوشتهی آقای ابطحی نظری ندارم، بخواناید:
اتفاق تلخ تر حادثه روز 25 بهمن ، ورود خشونت سازمان یافته به درون مردم بود که حداقل دو نفر کشته شدند.دستگاههای اطلاعاتی از نفوذ منافقین خبر میدهند. این یک فاجعه است. وقتی چنین امکانی هست، در چنین وضعیتی باید برای دعوت مردم به خیابان این محاسبات را هم کرد.
و اما آخرین بند از نوشتهی آقای ابطحی:
افراطیون همیشه دشمن بزرگ مردم بوده اند. راه نجات آینده کشور هم از دالان دوری از افراطیون و اعتقاد به اصلاح مستمرغیر ساختاری و صف بندی در برابر بیگانگان ودوری از خشونت و پای بندی به قانون میگذرد. کسانی هستند که بر این باور نیستند، به حذف حداکثری و جذب حداقلی بر خلاف نظر رهبر انقلاب می اندیشند و ابزار کافی هم دارند. ما نباید راه را برای غلبه این مجموعه باز کنیم.
باور کنیم: وحدت، همدلی، همکاری برای رفع نواقص و مفاسد، پرهیز از انتقام جوئی ، دوری از تهمت و اتهام و فحاشی ، حفظ استقلال و مرز بندی با قدرتهای خارجی، حفظ کرامت و آزادیهای مصرح در قانون اساسی و فراخوان به اصلاح در زیر سقف نظام و رهبری ضرورت فعلی کشور ما است .
با این سخن موافقام ولی همآنطور که پیشتر گفتام، راه دموکراسی، از فعالبودن بدنهی اجتماع در همهی لحظهها و زمینهها میگذرد، جامعهای که حساس نباشد، به قهقرا میرود.
مطالب مرتبط:
نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۱)
نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۲)





