نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۴)‎

محمد علی ابطحی، در وب‌نوشته‌هایش مطلبی با عنوان «نقد درونی» دارد که در نقد جنبش سبز، به نکاتی اشاره کرده، لازم می‌دان‌ام با ذکر گفته‌های ایشان، در چند یادداشت، به نقد این گفته‌ها بپردازم.

دی‌روز با بررسی بخش‌های دیگری از نوشته‌ی آقای ابطحی، سوالاتی را از بطن این نوشته استخراج کردم و قرار گذاشت‌ام که ام‌روز به این‌سوالات پاسخ دهم، سوالات از این قرار بود:

  • آیا فعالان جنبش سبز و رهبران نمادین آن با طرح تقاضای راه‌پیمایی برای ۲۵ بهمن‌ماه، مقصودی غیر از حمایت از مردم مصر داشته‌اند؟
  • در صورتی که مقصود جنبش چیزی غیر از حمایت از مردم مصر و تونس بوده است، آن‌ها چه بوده‌اند؟
  • در صورتی که هدف جنبش براندازی نظام سیاسی بوده است، ابزار لازم برای این‌کار چی‌است و آیا در اختیار جنبش هست؟
  • اهداف جنبش به‌طور مشخص چی‌است؟ آیا این اهداف قابل اجراست؟
  • آیا به‌تر نی‌است که جنبش به سمت طرح خواسته‌های مشخص حرکت کند و از طرح کلیات بپرهیزد؟
  • آیا جنبش به هیچ یک از اهداف‌اش نرسیده است؟
  • آیا هر اعتراضی که از طریق حضور مردم در خیابان‌ها اتفاق بی‌افتد با هدف براندازی‌است؟
  • آیا گفتگوی صرف با حاکمیت در جمهوری اسلامی می‌تواند منجر به اصلاح امور شود؟

*****پاسخ به سوال نخست

برای پاسخ دادن به سوال نخست، باید به این سوال پاسخ داد که حقیقت یا دروغ بودن مدعای «حمایت از مردم مصر» چه سودی برای مطرح‌کنندگان این دعوت در بر دارد؟

با فرض راستین بودن دعوت به راه‌پیمایی در حمایت از مردم مصر منافع زیر به جنبش باز می‌گشت:

۱. اعلام هم‌بستگی جنبش سبز با جنبش‌های آزادی‌خواهی در سراسر جهان. این عمل منجر به حمایت متقابل آزادی‌خواهان جهان از جنبش سبز خواهد شد و گستره‌ی جنبش سبز، از آزادی‌خواهان ایرانی به جنبش‌های آزادی‌خواه جهان تغییر خواهد کرد.

۲. داعیه‌ی دروغین حاکمیت مبنی بر حمایت از آزادی‌خواهان جهان افشا خواهد شد. در روزهای پر تلاطم گذشته، صدا و سیما و بسیاری از مسئولان حکومتی، در حمایت از جنبش‌های آزادی‌طلب در خاور میانه که قدرت‌های منطقه‌ای را تحت تاثیر خود قرار داد، داد سخن دادند ولی در مقابل ملت خویش که خواستار آزادی‌های اجتماعی بودند، به خشونت متوسل شدند تا این ادعا که از آزادی‌خواهان جهان حمایت می‌کن‌اند نقش برآب شود و روسیاهی به ذغال ماند.

۳. بازیابی نیروی فعالان جنبش: با توجه به تبلیغات وسیع دست‌گاه حکومتی مبنی بر مرگ جنبش، ریزش نیروهای جنبش و … این سوال در ذهن حامیان جنبش وجود داشت که به‌راستی جنبش مرده است؟ یاس و افسردگی ناشی از سرکوب و برخورد با صدای مخالفان، نیروهای اجتماعی جنبش را مستهلک کرده بود و این تجمع توانست هوای تازه‌ای در میان حامیان جنبش بدمد.

۴. تحقق کامل جنگ حاکمیت با سایه‌ها: هرچند که بی‌تردید هدف موسوی و کروبی از نامه‌ به وزارت کشور برای درخواست راه‌پیمایی دست‌گیر شدن نبوده است، اما این اقدام، حاکمیت را مجبور به واکنشی چون دست‌گیری غیرقانونی سران فتنه! و هم‌سران‌شان کرد، تا حال، حاکمیت با این چالش مواجه باشد که پس از دست‌گیری اینان، چه کسی را تهدید به دست‌گیری و اعدام کند؟ زین پس سران فتنه چه کسانی خواهند بود؟ اکنون به راستی جنگ حاکمیت با سایه‌ها آغاز شده است، جنگی که به تعبیر مهران مدیری، منجر به شکست از دشمن فرضی خواهد شد.

۵. یادآوری این نکته به حاکمیت که هرچه خشونت و تندی بیش‌تری به خرج دهد، تنها هزینه‌های خود را افزایش خواهد داد و در نهایت خشم ملت را بیش از پیش برخواهد افروخت، واقعیت آن است که عمل به قانون اساسی، تنها راه بازگشت وحدت و یک‌پارچه‌گی به جامعه است و هر میزان که دستان مردمان را از پیش تهی‌تر کن‌اند و داشته‌های ملت را از ایشان بگیرد، عصیان‌ها تندتر و عصبی‌تر خواهد شد، پس اگر عقلای جریان حاکم بخواهند آرامش را به جامعه برگردان‌اند، لازم است که حقوق ملت را به ایشان بازگردان‌اند و این خواسته‌ی جنبش سبز نیز هست.

فرض دیگر اما دروغین بودن ادعای رهبران نمادین جنبش مبنی بر حمایت از مردم مصر است، اگر ادعا دروغین باشد، چه منافعی برای سران جنبش به‌هم‌راه خواهد داشت؟

به نظر می‌رسد که به جز گزینه‌ی ۲، سایر موارد، برای این حالت نیز مترتب باشد. گزینه‌ی ۲ اما به این دلیل که دروغ‌گویی، از جانب جنبش بسیار نقد شده است، اگر اثبات شود، می‌تواند محبوبیت موسوی و کروبی را به‌طور کامل از میان ببرد، پس سوال این‌جاست که درحالی که می‌توان تجمعی برای حمایت از مردم مصر و تونس برپا کرد چرا باید دروغ گفت؟ این تجمع، با این عنوان و با این هدف، هیچ آسیبی برای جنبس نمی‌داشت.

*****پاسخ به سوال دوم

به سوال دوم، در قالب سوال اول پاسخ دادم و از تکرار آن پرهیز می‌کن‌ام.

*****پاسخ به سوال سوم

پیش از این دلایلی بر برانداز نبودن جنبش برشمرده‌ام که در شماره‌ی نخست این نقد، به آن اشاره شده است: نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۱)‏

اما عوامل انقلاب‌ها چی‌است؟ اگر به صفحه‌ی انقلاب در ویکی‌پدیا رجوع کن‌اید، عوامل زیر را ۴ عامل اصلی وقوع انقلاب در هر کشوری می‌داند (می‌توان‌اید از خواندن توضیحات هر عنوان صرف نظر کن‌اید):

۱. نارضایتی عمیق از وضع جاری: نارضایتی عنصر به وجود آورنده ی تغییر است ولی هر نازضایتی نمی تواند به انقلاب تبدیل گردد، بلکه این نارضایتی باید به حد ناامیدی از اصلاح در پیکرهٔ سیاسی موجود در آمده باشد تا کم کم به عنصر خشم منجر شود. یکی دیگر از شاخصه‌های این نارضایتی، ظهور در طبقه‌ها و قشرها و نخبه گان است.
۲. ظهور ایدئولوژی‌های جدید و جایگزین: ایدئولوژی به معنی اشتراکات فرهنگی و عقیدتی است که به نحوی نمادین بیان می گردد، ایدئولوژی به معنای خاصش نوعی انقلاب گفتاری محسوب می‌شود که اهداف جدیدی را پیش روی افراد ناراضی از وضع موجود قرار می دهد تا در حول آنها به ارائهٔ نظریات و ایده‌های جدید اقدام شود. برینتون گفته که هیچ انقلابی بدون ظهور ایدئولوژی جدید شکل نمی گیرد. این ایدئولوژی اهداف دور از دسترسی را که کمبود حکومت موجود است و حکومت نمی تواند آنها را تحقق بخشد، نشانه می رود تا هم رضایتی عقلایی از ارضاء آنها در آینده برای جذب عامیون استفاده کند و هم با آرمانهایش به ساختارهای نخبه گان ساخت بدهد و آنها را در یک جهت هماهنگ کند .
ایدئولوژی هر انقلاب در چگونگی روندها و چهاچوب‌ها در حال و آیندهٔ پیروزی و یا شکست آن انقلاب نقش بسیار اساسی دارد به عبارتی چگونگی پیروزی، حکومت جایگزین، نقش‌های رهبری و دیگر عوامل که با پیروزی یک انقلاب به دنبال آن می آیند از ایدئولوژی آن انقلاب بر می خیزند و هر چه این ایدئولوژی به آرمان‌های آن جامعه نزدیکتر باشد پیروزی نزدیکتر و موفق تر است.
۳. گسترش روحیهٔ آنارشیستی: گسترش روحیهٔ انقلابی آغاز دوران آنارشیستی یک انقلاب است. در این زمان جامعه دیگر به آن قدرت رسیده است که برای رسیدن به خواسته هایش در پی عمل کردن به آنها باشد. شورش ها، انتقادهای مستقیم و خالی از کنایه، تظاهرات‌های غیر آرام و… همه و همه از نشانه‌های رسیدن جامعه به این سطح از نارضایتی است. در مرحلهٔ دوم، یعنی بروز ایدئولوژی، هنوز مردم عامی نوعی پشیمانی، برای مقابله با تغییرات در آینده و حفظ وضع موجود را با خود همراه دارند ولی در مرحلهٔ گسترش روحیه انقلابی دیگر این محافظه کاری به تدریج از بین می رود و به نوعی تنفر تبدیل می شود. هر چه این تنفر ریشه دارتر و بزرگتر باشد چهرهٔ انقلاب‌ها خونین تر و پر اضطراب تر نیز می شوند، زیرا در آنها علاوه بر نابود شدن نهادهای حکومت پیشین، کارکنان و عوامل حکومت پیشین هم مورد خشم مردم قرار خواهند گرفت. به طور کلی به وجود آمدن این دوره شاخصهٔ بروز انقلاب است، هیچ کدام از مراحل قبل این حس را بر کل جامعه القاء نمی کنند که می توانند به انقلاب منجر شوند ولی ورود به دورهٔ آنارشیستی، بازگشت به عقب را ناممکن می‌کند و از طرفی وجود جهل در سران حکومت که تنها به ادامهٔ سرکوب ادامه می دهند، این روحیه را هر روز بیشتر از پیش می‌کند و تا آن حد پیش می رود که به انقلاب منجر گردد.
۴. وجود رهبر: وجود رهبر، تشابه بی حد و اندازه ای با ایدئولوژی دارد. در جریان یک انقلاب همیشه یک ایدئولوژی حاکم نمی شود، بلکه انواع ایدئولوژی‌ها در کنار یکدیگر فعال اند ولی ایدئولوژی عام تر و نزدیکتر به اکثریت ( منظور کسانی است که در روند انقلاب نقش فعالتر و ایدئولوژی بارزتر و پذیرفتنی تری دارند ) از درون خود رهبری را برای بسیح این نیروها در نظر می گیرد و نقش هم آوایی برای انقلاب شروع می گردد. این رهبر علاوه بر داشتن ویژگی‌ها سیاسی و اجتماعی و قشری باید شجاعت ایستادن در مقابل حکومت را هم داشته باشد. همچنین تعادل و تعامل با دیگر گروه‌ها و دسته‌ها نیز در روند پیروزی نقش بسیار مهمی دارد. فیدل کاسترو در کوبا رهبری انقلاب کوبا را بر عهده داشت، این انقلاب‌ها که با رهبری یک نفر به عنوان شاخصهٔ بروز آنها به موفقیت می رسند را انقلاب‌های تک نفری می نامند ولی در غالب انقلاب‌ها این گونه نیست که یک نفر بتواند بسیج نیروها و نارضایتی‌ها را مهیا کند. گاهی مانند انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، الجزایر، انقلاب فرانسه، انقلاب ۱۹۷۹ نیکاراگوئه و انقلاب ۱۹۴۵ چین رهبری به یک گروه و یا دسته بر می گردد که بیشترین پیروان را دارند و ایدئولوژی مقبول تر را در اختیار دارند، ولی در کل این دسته‌ها نیز شخصت‌های مشهوری را دارند که حرف آخر رامی زنند مثلا» لنین و بلشویسم در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه، احمد آل در الجزایر، برینتون و روبسیر در انقلاب فرانسه، مائو در انقلاب ۱۹۴۵ چین.

حال باید دید که جامعه‌ی ما وجنبش سبز چنین خصلت‌هایی دارد که روی‌کردی انقلابی داشته باشد یا خیر؟

در باره‌ی «نارضایتی عمیق» باید گفت که فعالان جنبش سبز و اصلاح‌طلبان از سال‌های پس‌از خرداد ۷۶، هم‌واره بر اصلاح‌گری تاکید داشته و نظام سیاسی فعلی را مبتنی بر قانون اساسی، اصلاح‌پذیر قلمداد کرده‌اند، فارغ از این‌که به چه درصدی از پیروزی دست‌یافته‌اند، آن‌چه مسلم بوده و هست، تاکید مستمر موسوی و کروبی بر «اجرای بدون تنازل قانون اساسی» نشان از آن دارد که رهبران این جنبش، هم‌واره جمهوری اسلامی را قابل اصلاح فرض‌کرده و دنبال براندازی نبوده و نی‌است‌اند، قاطبه‌ی هواداران جنبش نیز از این روی‌کرد استقبال کرده و تنها خواستار برگشت به نص قانون اساسی هست‌اند که بی‌تردید باید مورد حمایت همه‌ی جریانات سیاسی و جریان حاکم نیز واقع شود، که متاسفانه شاهد عکس آن هست‌ایم.

شرط دوم انقلاب‌ها اما «ظهور ایدئولوژی‌های جدید و جایگزین» بود، هر ناظری، خواه مخالف یا موافق جنبش سبز این را تایید می‌کند که جنبش سبز ساختار جایگزینی برای جمهوری اسلامی معرفی نکرده است، اگر به انقلاب ۵۷ در ایران نگاه کن‌ایم درخواهیم یافت که به درستی، آیت‌الله خمینی، از سال‌ها قبل، نظریه‌ی «ولایت فقیه» و سپس در فرانسه نظریه‌ی «جمهوری اسلامی» را جایگزین «نظام شاهنشاهی» معرفی کرده بود، حالا آن‌که در جنبش سبز، هرگز مدلی برای جایگزینی جمهوری اسلامی معرفی نشده است.

شرط سوم، «گسترش روحیه‌ی آنارشیستی» است، در این زمینه نیز، تاکید چندین‌باره بر مسالمت آمیز بودن تجمعات جنبش در بیانیه‌های آقای موسوی از یک سو و عملکرد اکثریت نزدیک به مطلق فعالان جنبش در تجمعات، از سوی دیگر، نشان‌دهنده‌ی آن است که جنبش به سمت آنارشی‌گری راه نبرده و هم‌واره بر مشی حرکت‌های مسالمت‌جوی اعتراضی، تاکید کرده است.

و اما شرط چهارم که «وجود رهبر» است نیز در جنبش مفقود است. هم‌آن‌طور که پیش‌تر توضیح داده‌ام، جنبش از کروبی و موسوی به عنوان رهبران نمادین یاد می‌کند، آن‌ها نیز هرگز داعیه‌دار رهبری جنبش نبوده‌اند و این هردو، نشانه‌ای است بر بی‌سر بودن جنبش. اکنون که سران نمادین جنبش، در حبس هست‌اند نیز، خود بر این مدعا گواه دیگری است.

پس می‌توان نتیجه گرفت که نه جنبش سویه‌ی براندازی داشته و نه ابزارهای لازم برای این‌کار در اختیار آن بوده است، پس اتهام براندازی به کلی بی‌اساس است و ابزاری برای خاموش کردن صدای معترضان در دست اصحاب قدرت است.

*****پاسخ به سوال چهارم

سوال چهارم اما از این قرار بود: «اهداف جنبش به‌طور مشخص چی‌است؟ آیا این اهداف قابل اجراست؟». برای پاسخ به این‌سوال می‌توان به قانون اساسی مراجعه کرد و «حقوق مردم» و «آزادی‌های مدنی» را استخراج کرد، اما برای آن‌که با دقت بیش‌تری به این سوال پاسخ دهیم لازم است که به «ویراست دوم منشور جنبش سبز» (دریافت فایل PDF) مراجعه کن‌ایم. در این منشور که آقایان موسوی و کروبی آن‌را امضا کرده‌اند، اهداف جنبش چنین ذکر شده است:

«جنبش سبز با پای بندی به اصول و ارزش های بنیادین انسانی، اخلاقی، دینی و ایرانی که در فرهنگ این سرزمین ریشه تنیده اند، خود را منتقد و پالایشگر روند طی شده در نظام جمهوری اسلامی ایران در سال های پس از انقلاب می داند و بر این اساس، حرکت انتقادی در چارچوب قانون اساسی و احترام به نظر و رأی مردم را وجه همت خویش قرار خواهد داد.
جنبش سبز برآمده از مردم و مولود یک نهضت ملی است. حرکتی در تداوم تلاش مردم ایران برای دستیابی به آزادی، عدالت اجتماعی و تحقق حاکمیت ملی است که پیش از این در برهه هایی چون انقلاب مشروطیت، جنبش ملی شدن نفت و انقلاب اسلامی، خود را جلوه گر ساخته است.
بازخوانی تجربة معاصر در جهت تحقق اهداف والای اجتماعی مردم ایران نشان می دهد که تنها از طریق تعمیق و تقویت جامعة مدنی، گسترش فضای گفتگوی اجتماعی، ارتقاء سطح آگاهی و جریان آزاد اطلاعات، زمینه سازی برای فعالیت آزاد مصلحان و فعالان اجتماعی – سیاسی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود و مواجهه صادقانه با مردم و محرم دانستن ملت و پای فشاری بر تحقق آرمان های ملی، می توان اهداف جنبش سبز را عملی کرد. این امر مستلزم توافق و تأکید بر مطالبات مشترک و ایجاد تعامل و هماهنگی میان همة نیروهایی است که به رغم داشن هویت مستقل، با پذیرش تعدد و تنوع درون جنبش، زیر چتر ملی فراگیر جنبش سبز ایران در کنار یکدیگر قرار می گیرند.»

به‌طور کلی اگر بخواهیم اهداف و خواسته‌های جنبش را مبتنی بر منشور آن، تیتر کن‌ایم، سرفصل‌های آن از این قرار است:

  • انتقاد و پالایش روند طی شده در جمهوری اسلامی در چارچوب قانون اساسی
  • تلاش برای محترم شمرده شدن رای و نظر مردم
  • دست‌یابی به آزادی‌های شهروندی
  • دست‌یابی به عدالت اجتماعی
  • تحقق حاکمیت ملی
  • تعمیق و تقویت جامعه‌ی مدنی
  • گسترش فضای گفتگوی اجتماعی
  • ارتقای سطح آزادی و تلاش برای تحقق جریان آزاد اطلاعات
  • زمینه سازی برای فعالیت آزاد مصلحان و فعالان اجتماعی–سیاسی در چارچوب تحول خواهی و ایجاد تغییر در وضعیت موجود
  • تلاش برای مواجهه صادقانه‌ی مسئولان نظام و جنبش سبز با مردم و محرم دانستن ملت
  • پای فشاری بر تحقق آرمان های ملی
  • صیانت از آرای مردم تا زمان استقرار نظام انتخاباتی آزاد، رقابتی، غیرگزینشی و منصفانه که شفافیت آن کاملا قابل تضمین باشد
  • مخالفت با هر اقدامی که برخلاف منافع ملی و ناقض اصل استقلال باشد

اما آیا اهداف اعلام شده‌ی فوق تحقق پذیر است؟ متن منشور، در بخش راه‌کارهای خود به این سوال پاسخ داده و به اختصار این موارد را برشمرده است:

  1. جنبش سبز بر پایة اصول و مبادی بنیادین خود، با استفاده از سازماندهی افقی و همسو در قالب شبکه های اجتماعی واقعی و مجازی، بر فهم، اندیشه و نوآوری های ملت ایران تکیه دارد و دستیابی به آرمان هایی چون آزادی و عدالت را منوط به شکوفایی این خلاقیت ها می داند. این توانایی می تواند شعار «هر ایرانی یک ستاد» را به شعار «هر ایرانی یک جنبش» تبدیل کند.
  2. پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی مردم ایران و با اتکاء به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفتة پس از انقلاب اسلامی، بویژه در عرصة روابط ملت و دولت، بر پایة میثاق مشترک مردم ایران، یعنی قانون اساسی.
  3. تلاش برای ایجاد زمینة اجرای بدون تنازل قانون اساسی برخاسته از رأی مردم، از راهکارهای اصلی جنبش سبز است.
  4. باید شرایطی فراهم آورد تا قانون وسیلة اعمال خشونت های ناروا و موهن، نقض حقوق بنیادین شهروندان که مغایر با اعلامیة جهانی حقوق بشر نیز هست نشود و خشونت، بی عدالتی و تبعیض صورت قانونی به خود نگیرد.
  5. قوانین کشوری و از جمله قانون اساسی، متونی همیشگی و تغییرناپذیر نیستند. هر ملتی این حق را دارد که با بازخوانی تجربه خود و تصحیح سیر حرکت خویش، به اصلاح قوانین جاری اقدام کند. اما باید توجه داشت که تنها تغییر و اصلاحی در قانون اساسی واقعی و مورد پذیرش است که در فضایی امن و آزاد و در فرایند مذاکره و گفتگوی اجتماعی و با مشارکت همة اقشار و گروه های اجتماعی و با پرهیز از تصلب و انحصارگرایی و زورگویی صورت پذیرد.
  6. تلاش برای گسترش جامعة مدنی و تقویت حوزة عمومی از طریق تشویق مردم به مشارکت در تعیین سرنوشت خود با حضور در تشکل های صنفی و غیردولتی و احزاب و … در زمرة راهکارهای اساسی جنبش سبز است.
  7. گفتگو میان نمایندگان گروه های مختلف فکری و سیاسی با یکدیگر و نیز با حاکمیت و با مردم است و در این راستا، از هرگونه دعوت به مذاکره و گفتگوی شفاف به منظور دفاع از حقوق مردم و حل منازعات اجتماعی استقبال می کند.
  8. جنبش سبز به منظور قدرت بخشی به اقتصاد کشور از راه تأمین حقوق مادی کارگران، کشاورزان و کارکنان خدماتی از روش های مبتنی بر عدالت اجتماعی در چارچوب قانون، افزایش بهره وری انسانی، کاهش هزینه های تولید کالا و خدمات، و ترمیم حداقل دستمزد با نظارت واقعی نمایندگان نیروی کار در عرصه های مختلف، بهره می گیرد.
  9. توجه به اقشار محروم از طریق تقوبت اقتصاد ملی از اصول تعطیل ناپذیر جنبش سبز است. از همین رو، دستگیری از نیازمندان از طریق ایجاد شبکه های همیاری و تکفل و توانمندسازی آنان و نیز حمایت از فعالان عرصة اقتصاد ملی در مقابل واردات بی رویة کالاهای خارجی، از برنامه های عملی جنیش سبز خواهد بود.
  10. حضور مؤثر زنان در جنبش سبز را باید فرصتی برای برداشتن گام هایی بلندتر در جهت رفع تبعیض های جنسیتی و تحقق مطالبات برحق آنان شمرد. جنبش سبز حمایت همه جانبه و همراهی با جنبش زنان را در زمره اولویت های بنیادین خویش می داند.
  11. تلاش برای تحقق حقوق قانونی و احترام اخلاقی اقلیت های دینی و مذهبی و قومی از طریق زمینه سازی برای مشارکت فعال و نهادمند آنان در فرایندهای تصمیم گیری سیاسی در کشور، با تکیه بر هویت مشترک ایرانی و به رسمیت شناختن تنوع و تعدد فرهنگی، یکی از فعالیت های عمدة جنبش سبز است.
  12. جنبش سبز خواهان سیاست خارجی عقلانی و عزت مند مبتنی بر تعامل شفاف و سازنده با دنیا و طرد دیپلماسی ماجراجویانه و عوام فریبانه و ارتقاء شأن ملت بزرگ و تاریخی ایران در جهان است. ملتی که بسیار بیش از این شایسته احترام و تکریم در تمام جهان است. طرد خشونت، ترور، مداخلة سلطه جویانه در امور داخلی کشورها و احترام به حق تعیین سرنوشت برای همة ملت ها، نیازمند تغییر بنیادین نگرش ها در رابطه با امنیت ملی، منطقه ای و جهانی است که راه را بروی گسترش همکاری و تعامل بین ملت ها باز کند. جنبش سبز از اقدامی که در این جهت انجام شود استقبال می کند.

چنان‌چه خواندید، جنبش راه‌کارهای مشخصی برای تحقق اهداف خویش دارد و البته از نگاه نگارنده، این راه‌کارها نه کافی است و نه قطعی، هم‌آن‌طور که در ابتدای این منشور نیز به آن اشاره شده «گفتگوی مستمر درباره این متن و نقد و اصلاح آن، ضرورتی انکارناپذیر است.»، نیاز به تدوین به‌تر دارد و این قابل نقد بودن، نه تنها نشانه‌ی بدی جنبش و منشورش نی‌است که از سلامت و درستی مسیر آن حکایت دارد، از این‌رو این قلم، پس از پایان دادن به این‌مجموعه یادداشت، به نقد منشور خواهد پرداخت.

*****پاسخ به سوال پنجم

آیا به‌تر نی‌است که جنبش به سمت طرح خواسته‌های مشخص حرکت کند و از طرح کلیات بپرهیزد؟ این سوال، به‌طور مشخص از انتقادات این‌جانب به عمل‌کرد آقایان موسوی و کروبی است، به اعتقاد من، حرکت جنبش در مقاطع مختلف، به دلیل بی‌تجربه‌گی، با مشکلات مختلفی روبرو شده است که با نقد عملکرد جنبش، به مرور زمان به‌سمت درست‌تری حرکت خواهد کرد. در این‌زمینه بعدتر بیش‌تر خواهم نوشت.

*****پاسخ به سوال ششم

سوال ششم اما این‌بود که آیا جنبش به هیچ یک از اهداف‌اش نرسیده است؟ از منظر نگارنده، جنبش به بسیاری از اهداف خود دست نیافته است، این البته به معنای بی‌مصرف بودن جنبش نی‌است، گفتگوهای گسترده‌ی درون جنبش، توسعه‌ی شبکه‌ی اجتماعی آن و البته تلاش هرروزه‌ی مخالفان جنبش برای مهار و تحدیدش، نشانه‌ای است بر اثرگذاری و موفقیت جنبش در عرصه‌های مختلف، با این‌حال، لازم است تا با برگزیدن تاکتیک‌های به‌تر، موثرتر و کم‌هزینه‌تر از یک‌سو و برگزیدن اهداف دست‌یافتنی‌تر از سوی دیگر، سیر توسعه‌ی امکانات و اثربخشی جنبش را افزون کرد.

*****پاسخ به سوال هفتم

پاسخ به این سوال که آیا هر اعتراضی که از طریق حضور مردم در خیابان‌ها اتفاق بی‌افتد با هدف براندازی‌است، با توجه به آن‌چه که در پاسخ به سوال سوم نوشته‌ام، سخت نی‌است. جواب به این سوال خیر است، پیش‌تر نیز در جمهوری اسلامی، مدافعان آقای احمدی‌نژاد با تجمع مقابل مجلس، بهارستان را به نحو زشتی تهدید کرده و با هیچ برخوردی مواجه نشدند، پس هر حرکت اعتراضی‌ای از نوع حضور مردم در خیابان، الزامن براندازانه نی‌است.

*****پاسخ به سوال هشتم

و اما در نهایت و در پاسخ به این‌که آیا گفتگوی صرف با حاکمیت در جمهوری اسلامی می‌تواند منجر به اصلاح امور شود؟ می‌توان گفت: به دلایل متعددی، گفتگوی صرف با هیچ حکومتی، منجر به تغییر و بهبود نخواهد شد. نخست آن‌که حتا با فرض پذیرش خواسته‌های جنبش از سوی حاکمیت، هیچ ضمانتی برای اجرایی شدن کامل این خواسته‌ها وجود ندارد، اصول مغفول قانون اساسی شاهدی است بر این مدعا. به عبارتی به دلیل بی اعتنایی مردم نسبت به حقوق خویش، حاکمیت نیز آن‌ها را کم اهمیت ارزیابی می‌کند، حالا آن‌که مسائلی چون فقر، بی‌کاری و از این‌دست، به دلیل حساسیت مردم، مورد توجه حاکمیت قرار می‌گیرد و تا جای ممکن از بروز مشکلات پیش‌گیری می‌کند، هرچند بی‌کفایتی مسئولان در دولت‌های نهم و دهم، باعث شده تا عمل به پیش‌گیری یا درمان را کنار نهاده و تنها به سردادن شعار اکتفا کن‌اند.

دیگر آن‌که با فرض پذیرش خواسته‌های جنبش و اجرایی شدن آن‌ها، باز هیچ ضمانتی برای امتداد عمل به این خواسته‌ها وجود ندارد، نظام اداری بیمار و ناکارآمد، ضعف بخش خصوصی و وابسته‌گی حاکمیت به نفت و وابسته‌گی مردم به حاکمیت، خلا جامعه‌ی مدنی و احزاب توان‌مند، نظام انتخاباتی بیمار و از این دست، دلایلی است که می‌تواند هر جامعه‌ی سالمی را به سمت سقوط سوق دهد، چه‌رسد به جامعه‌ای که ما در آن زندگی می‌کن‌ایم.

دلایل بسیار دیگری هم در این زمینه وجود دارد که ذکر آن‌ها باعث اطاله‌ی مطلب می‌شود، از این رو از بر شمردن آن‌ها خودداری می‌کن‌ام.

نتیجه آن‌که جنبش سبز، مسیر درستی را پیش گرفته ولی در این مسیر، هم با موانع بسیاری مواجه است و هم نابلدی رهبران و فعالان سرعت پیش‌روی آن را کند کرده است، انتقادات درونی جنبش موجب بالندگی و رشد آن خواهد شد و لازم است که همه‌ی اعضای جامعه‌ی ایرانی برای رشد و گسترش آن تلاش کن‌اند. سنگ‌اندازی‌ها، کوته‌فکری‌ها و نزدیک‌بینی‌ها، در حاکمیت، مانع از رشد این حرکت نمی‌شود، تنها رشد آن را کند می‌کند ولی مصالح ملی ما حکم می‌کند که سران حکومت و یاران دور و نزدیک به‌جای مقابله با آن راه را بر آن هم‌وار تر کن‌اند.

این مطلب، به‌مرور زمان گسترش پیدا خواهد کرد.

مطالب مرتبط:

نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۱)‏

نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۲)‎

نقد ِ «نقد درونی» ِ ابطحی (۳)‎

درباره علي اردستاني
يکي مثال تو يا نه اصلا تو...

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.