جنبش سبز ِ ما و جنبش ِ سبز ِ شما

اخیرن گفتگویی انتقادی، درون وبلاگستان، بین شهروندان هوادار نظام سیاسی و شهروندان منتقد جمهوری اسلامی (هواداران جنبش سبز) در گرفته است. از آن‌جا که هم‌واره، و در طول دو سالی که از انتخابات ریاست جمهوری دهم می‌گذرد، بر گفتگو تاکید داشته‌ام، به عنوان یکی از هواداران جنبش سبز، به ۵ سوال آقای «امیرعلی صفا»، نویسنده‌ی وبلاگ «آینده از آن حزب‌الله» پاسخ می‌ده‌ام.

ایشان این سوالات راخطاب به آقای «محمد معینی» نویسنده‌ی وبلاگ «راز سربه‌مهر» مطرح کرده‌اند، با این‌حال، من نیز به عنوان ِ عضوی از اعضای جنبش، لازم دانسته‌ام که به این سوالات پاسخ ده‌ام.

آقای امیرعلی صفا، متن سوالات خویش را به‌این صورت آغاز کرده است:

با توجه به دو پست قبلی وبلاگ و در ادامه‌ی تبادل فکر ؛ متقابلاً متن ارسالی من به شرح ذیل می‌باشد.

عرض ادب و احترام حضور جناب آقای محمد معینی ،

نویسنده‌ی عزیز وبلاگ “راز سر به مهر”

قبل از هر چیز از شما تشکر می‌کنم که در راستای بسط فرهنگ گفتگوی مسالمت آمیز و کمک به رهایی از جو زدگی فکری، در بحث منطقی تبادل پست وبلاگی، شرکت نمودید. نوشته‌ی شما به همراه پاسخ های من و نقد شما به پاسخ‌ها در وبلاگم قرار داده شد. تقاضا می‌کنم تا شما هم متقابلاً این نوشته ، که حاوی ۵ سوال مشخص از شما و همفکران محترمتان است را در وبلاگ “راز سر به مهر” قرار دهید. امیدوارم با پاسخ “صریح”، “شفاف” و “مصداقی” و پرهیز از کلی گویی بتوانیم استفاده هر چه بیشتر را از این فرصت به وجود آمده ببریم.

و سپس سوالاتی را مطرح کرده که در زیر می‌آید و به هر کدام پاسخی از منظر این‌قلم داده می‌شود.

۱- لطفا “جنبش سبز” را برای من دقیقا تعریف کنید؛ و بفرمایید از میان گروه‌های بسیار متفاوت و متناقضی که هم اکنون مدعی جنبش سبز هستند، مشخصاً با کدامیک مخالفت دارید و آنرا داخل در جنبش نمی‌دانید؟ چرا هرگز این جنبش به حمایت رژیم جنایتکار صهیونیستی از خودش پاسخ نداد؟ و صراحتاً بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص تفکرات امام راحل و بارز‌ترین آنها یعنی ولایت فقیه ؛ چیست؟

این سوال در حقیقت از چهار سوال کلی تشکیل شده است:

۱. لطفا “جنبش سبز” را برای من دقیقا تعریف کنید.

۲. بفرمایید از میان گروه‌های بسیار متفاوت و متناقضی که هم اکنون مدعی جنبش سبز هستند، مشخصاً با کدامیک مخالفت دارید و آنرا داخل در جنبش نمی‌دانید؟

۳. چرا هرگز این جنبش به حمایت رژیم جنایتکار صهیونیستی از خودش پاسخ نداد؟

۴. بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص تفکرات امام راحل و بارز‌ترین آنها یعنی ولایت فقیه ؛ چیست؟

این جدا سازی را به‌آن دلیل انجام دادم تا از دام مغالطه‌ی مدامی که دستگاه تبلیغاتی ِ جناح مسلط بر قدرت در جمهوری اسلامی بر آن تاکید می‌ورزد، برهیم. و آن این‌که جملاتی بی‌ربط را به‌گونه‌ای معنی‌دار کنار هم می‌چین‌اند تا نتیجه‌ی دل‌خواه را از آن برداشت کن‌اند. مثلن دشمنی ِ آمریکا با جمهوری اسلامی را مطرح می‌کن‌اند، مخالفت جنبش سبز با سیاست‌های جمهوری اسلامی را نیز مطرح می‌کن‌اند، سپس در اذهان -البته به زعم خود- این فرضیه را شکل می‌دهند که مخالفت جنبش سبز با سیاست‌های نظام سیاسی، از دشمنی‌های آمریکایی‌ها با جمهوری اسلامی ریشه می‌گیرد، پس جنبش سبز، ریشه‌ی غیر ایرانی دارد و باید با آن به‌هر نحو ممکن مبارزه کرد.

خلط حمایت رژیم صهیونیستی (که البته سندی در این باره ارایه نشده است) از جنبش سبز، با مساله‌ی تعریف جنبش سبز، تلاشی برای القای هم‌آن تئوری ِ وابستگی ِ جنبش به دولت‌ها و جریانات سیاسی معاند با جمهوری اسلامی است، که لازم است از آن پرهیز شود، این سوالی مستقل است و اگر سندی در این زمینه ارایه شود، قابل بررسی است.

و اما تعریف جنبش سبز: من پیش‌تر در مجموعه مطالبی که با عنوان «نقد ِ نقد ِ درونی ِ ابطحی» در هم‌این وبلاگ منتشر کرده‌ام، به تعریف ِ این جنبش از منظر خودم پرداخته‌ام، اما مختصر آن‌که به اعتقاد نگارنده‌ی این سطور، جنبش سبز، جنبشی اجتماعی، برآمده از تحولات ساختاری در جامعه‌ی ایرانی‌، پس از ده‌هاسال تلاش برای برقراری ِ نظامی دموکرات یا به تعبیری، غیر سلطنتی/دیکتاتوری است. مردم ایران پس از جنبش مشروطه و تحولات پس از آن، حرکت‌های مدرن ِ خود در زمینه ی تغییر، در نحوه‌ی حکم‌رانی ِ سنتی (ارباب-رعیتی) را آغاز کردند و پس از بیش از یک قرن، اکنون ساختاری، شبه دموکرات دارند. انقلاب سال ۵۷، نخستین پیروزی ِ مردم ایران در تغییر حکومت از شاهنشاهی به جمهوری بود و پس از آن، تلاش‌های بیش‌تری برای مهار ِ قدرت سیاسی ترتیب دادند که جنبش اصلاحات و دولت آقای خاتمی از آن جمله بود. جنبش ِ اصلاحات، جنبشی بود سیاسی، در ساختار قدرت، برای تنظیم و به‌بود ِ مناسبات قدرت برای همگان، به سخن دیگر، تلاش ِ روشنی بود برای اصلاحات در قدرتی که به دلیل نبود ِ امکانات ِ روشن ِ نظارتی، از جانب مردم، توانایی ِ آن‌را داشت که در خود به پرورش وقایع دردناکی چون قتل‌های زنجیره‌ای بپردازد، نفوذ ِ چنین فسادی در قدرت، تا مرحله‌ی معاون ِ وزیر ِ وزارت قدرت‌مند اطلاعات، نشان از عمق ِ فساد داشت، فسادی که نمی‌توانست در هم‌این حد باشد و ریشه در بسیاری از نقاط حساس دیگر داشت.

اما جنبش اصلاحات، به دلیل وجود مشکلات بزرگی چون، محدودیت ارتباط راس با بدنه‌ی جنبش و تجربه‌های مختصر دموکراسی در ایران، بی‌کفایتی‌های مدیران‌اش، ضعف ِ تئوریک و البته کارشکنی‌های سازمان‌یافته و قدرت‌مندی که به تعبیر آقای خاتمی، دولت را هر نه‌روز با یک بحران مواجه می‌کرد، موفق به تنظیم و به‌بود این روابط نشد. از دل دولت اصلاحات، دولت محمود احمدی‌نژاد سربرآورد و هرچه رشته‌ی اصلاحات بود پنبه کرد و به زعم ِ ما جامعه را به ورطه‌ی فروپاشی ِ اقتصادی و در ادامه‌ی آن، فروپاشی ِاجتماعی در انداخت.

چنین شد که میرحسین‌موسوی، بی‌اعتنا به همه‌ی تلاش ِاصلاحات برای بازگرداندن آقای خاتمی به عرصه‌ی ریاست‌جمهوری، به صحنه آمد و اکثریت ِ معترضین ِ به عمل‌کرد ِ مخرب و خطرناک آقای محمود احمدی‌نژاد را بسیج کرد تا جامعه را از این خطر برهاند.

اما انتخابات، با حرکت‌های امنیتی ِ غیر ِ طبیعی، سو استفاده‌های گسترده از امکانات دولتی به نفع آقای احمدی‌نژاد و سخنان ِ سراسر بی‌پایه، دروغ و تهمت‌آلود ِ آقای احمدی‌نژاد در مناظرات، تلاش‌های اعضای شورای نگهبان برای جلب رای به نفع ِ آقای احمدی‌نژاد، حضور شفاف و بی‌پرده‌ی نیروهای بسیج و سپاه برای تبلیغات به نفع ِ آقای احمدی‌نژاد در زمان تبلیغات، رانت‌های تبلیغاتی ِ صدا و سیما به آقای احمدی‌نژاد و صدها عمل خلاف قانون ِ دیگر، به کلی سلامت ِ انتخابات را مخدوش کرد.

این‌همه گذشت، تا به روز ِ انتخابات رسیدیم و وقایعی که همه از آن با خبریم: قطعی ِ دست‌رسی به اس‌ام‌اس، قطع ِ ارتباط ستادهای میرحسین موسوی با نمایندگان کمیته‌ی صیانت‌از آرا، هجوم به ستادهای مرکزی ِ موسوی، بازداشت فعالان ستاد، چاپ «شب‌نامه‌ی روزنامه‌ی ایران» با تیتر احمدی‌نژاد با ۲۴ میلیون رییس جمهور شد، راه‌ندادن نمایندگان ِ کاندیداها، به سایت تجمیع آرا، در وزارت کشور، راه‌ندادن آقایان موسوی، کروبی و رضایی به ستاد انتخابات کشور، شمارش کامپیوتری آرا، شروع اعلام نتایج قبل از اتمام انتخابات، اخراج نمایندگان آقایان موسوی و کروبی، از شعب اخذ رای، تمام‌شدن تعرفه‌های رای، با وجود چاپ به روایتی ۲۰ میلیون و به روایتی ۴۰ میلیون تعرفه‌ی اضافی، و ده‌ها مورد مشکوک دیگر. این همه برای هر ناظر بی‌طرف و منصفی، اگر نشانه‌ی «صحنه‌آرایی ِ خطرناک» نباشد و او را به یقین در وقوع ِ تقلبی بزرگ، نرساند، لااقل به شک می‌اندازد که کاسه‌ای زیر ِ نیم‌کاسه‌است، چه رسد به کاندیدایی که روز ِ انتخابات، همه‌ی نشانه‌ها علیه او خودنمایی می‌کن‌اند.

همه‌ی این مقدمه برای آن بود که جنبش سبز را تعریف کن‌ام: بعد از ناکامی ِ جنبش اصلاحات در اصلاح روند امور، به نفع ِ نظارت مستمر همگانی بر همه‌ی قدرت سیاسی، مردم ایران یا به عبارتی «معترضین به عمل‌کرد نظام سیاسی و دولت محمود احمدی‌نژاد» با «صحنه‌ آرایی‌ ِ خطرناک»ی مواجه شدند که اساس ِ جمهوری، در نظام سیاسی جمهوری اسلامی را هدف گرفته بود. معترضین بر آن بودند که «دولت محمود احمدی‌نژاد» با هم‌کاری ِ شورای نگهبان، سپاه و بسیج، به پروژه‌ی تقلب بزرگ، شکل و سامان داده‌اند و این گامی در مسیر دیکتاتوری است، این نه‌تنها برای حرکت ِ جمهوری اسلامی مضر و خطرناک بود که می‌توانست -و البته دارد می‌تواند- همه‌ی اندوخته‌ی استبداد ستیزی و دموکراسی‌خواهی ِ ملت ِ ایران را به باد دهد و ساختاری خودکامه برآن بنا کند، پس در قالب «جنبشی اجتماعی» با نام جنبش سبز، در برابر این انحراف بزرگ، ایستادگی کرد. در این میان، میر و شیخ و آرای‌شان اهمیت نداشت، سرنوشت ِ واقعی ِ انتخابات مهم بود و هنوز هم هست، آن‌چه که به درستی، مردمان ِ معترض ِ ایران، به دنبال آن بودند، سلامت انتخابات و «اثربخشی ِ رای» مردم بود، نه برآمدن نام «میرحسین موسوی» یا «مهدی کروبی».

جنبش سبز، دیگر چون جنبش اصلاحات «جنبش سیاسی» نبود که با حضور در بدنه‌ی قدرت به تحولات دست بزند، این جنبش، از بیرون قدرت، خود را به درستی «ولی نعمت» قدرت می‌دانست -و هم‌چنان می‌داند- و خواستار ِ اثر بخشی ِ رای خود بود -و هم‌چنان هست-، نه خیمه‌شب‌بازی ِ غیر ماهرانه‌ای که تنها با اعلام یک مشت ارقام بی‌معنی، واقعیت را دیگرگونه جلوه دهد. البته به عنوان یک ناظر بیرونی، هنوز هم این احتمال را -هرچند اندک- می‌دهم که به راستی، محمود احمدی‌نژاد از صندوق، سربرآورده باشد، اما دم ِ خروس مجریان انتخابات، از قسم‌حضرت ِ عباس‌شان باورکردنی‌تر بود.

از این‌رو باور می‌کن‌ام که جنبش سبز، نه به دنبال براندازی بود، نه به دنبال تحمیل رای بود و نه به تعبیر آقای خامنه‌ای در سخنرانی ِ مشهور ِ ۲۹ خردادشان، «اردوکشی خیابانی»، بلکه حرکت ِ اعتراضی ِ مردمانی بود که قصد داشت‌اند، کشور را از خطری که احساس کرده بودند، برهان‌اند و هرگونه رفتار خودسرانه، ارباب‌مآبانه و خشونت‌پایه را محکوم کن‌اند، این جنبش، با این هدف سربرآورده است که مردمان را جای «ولی‌نعمت» بنشاند، نه به تعابیر ِ آقای مصباح، حق نداشته باشند، هرکار که دل‌شان خواست انجام دهند، آمده‌اند که میزان رای ایشان باشد.

سوال ِ دوم از سوال ِ اول آقای صبا اما به‌این شرح بود:

«۲. بفرمایید از میان گروه‌های بسیار متفاوت و متناقضی که هم اکنون مدعی جنبش سبز هستند، مشخصاً با کدامیک مخالفت دارید و آنرا داخل در جنبش نمی‌دانید؟»

جنبش ِ سبز -هم‌آن‌طور که پیش‌تر گفت‌ام و در جوابیه‌ام به نقد درونی ابطحی مطرح شده- نه یک جنبش سیاسی برای کسب قدرت است، نه یک حرکت ِ انقلابی است و نه یک حزب سیاسی. جنبش ِ اجتماعی ِ سبز، به‌جای صندلی‌ها و جایگاه‌ها، به حقوق اجتماعی و شهروندی توجه دارد، در چنین جنبشی، ارزش‌های مقسم، به‌شدت کم‌رنگ و ارزش‌های حداقلی و مشترک بسیار پررنگ است، اگر دیگرانی چون هواداران نظام سیاسی و برخی سیاسیون ِ فعال در جنبش اصلاحات، دامن ِ جنبش‌را -چنان‌که آقای ابطحی- به سیاست آلوده‌اند، از گناه ِ ایشان بوده و این به جنبش ربطی ندارد، حرکت اجتماعی سبز، برای فصل کردن نی‌آمده، بل‌که برای وصل کردن آمده است. ارزش‌های جنبش، حقوق اجتماعی است، حق ِ رای و آگاهی از سلامت آن، حق ِ نظارت و اعمال ِ آن بر قدرت، حق آزادی ِ بیان و عقیده، حق ِ اعتراض و راه‌پیمایی، حق ِ مطبوعات آزاد، دادگاه‌های صالح، قانون ِ سالم و از این دست.

راه ِ کسب و بازپس‌گیری ِ این حقوق نیز، از مسیرهای مسالمت آمیز می‌گذرد، نه مسیرهای خشونت‌بار. هر کس در هر کجای این جهان که اولن ایرانی باشد و دومن به این دست اصول پابند باشد، از جنبش سبز است. خواه مسلمان باشد یا مسیحی، یا لاییک. خواه موافق ِ ولایت فقیه باشد، یا مخالف آن، خواه معتقد به همه‌ی قانون اساسی باشد یا به بخش‌هایی از آن ایراد داشته باشد، از جنبش سبز است، هیچ کس نمی‌تواند مدعی ِ تمامیت ِ جنبش سبز شود و هیچ‌کس هم متقابلن نمی‌تواند دیگرانی را که به این اصول پابندند، از جنبش بیرون کند، جنبش ِ سبز برای همه‌ی ایرانیان است و به هم‌این دلیل هم سر ندارد و از جایی دستور نمی‌گیرد.

۳. چرا هرگز این جنبش به حمایت رژیم جنایتکار صهیونیستی از خودش پاسخ نداد؟

این سومین سوالی بود که آقای صبا در سوال اول‌شان به‌آن پرداخت‌اند. ایشان برای این مدعا هیچ سندی ارایه نداده‌اند، اما فرض را بر این می‌گذاریم که این ادعا صحیح است، من اسناد دیگری هم می‌توان‌ام پیدا کن‌ام مبنی بر حمایت ِ آمریکایی‌ها، انگلیسی‌ها، حتا گروه ِ نفرت‌انگیزی چون مجاهدین خلق از جنبش.

اما این سوال سه فرضیه در خود دارد:

۱. جنبش ِ سبز مورد حمایت ِ معاندان جمهوری ِ اسلامی‌است.

۲. به این حمایت‌ها واکنش نشان نداده است.

۳. چون معاندان جمهوری اسلامی از جنبش سبز حمایت کرده‌اند و جنبش به این حمایت‌ها پاسخ نداده است، پس جنبش سبز، وابسته به «رژیم جنایت‌کار اسراییل» است.

فرض ِ نخست را می‌پذیرم و شاهدی نیز در مقابل می‌آورم:

مئیر داگان، رییس موساد، سازمان اطلاعاتی اسرائیل، روز سه شنبه گفت: «وجود دولت تندرو محمود احمدی نژاد در ايران، موجب خواهد شد که اسرائيل بتواند آسان تر تهديد اتمی ايران را برای جهانيان توجيه کند.»

به نوشته‌ روزنامه «جروزالم پست»، داگان چند روز پس از اعلام انتخابات رياست جمهوری اسلامی، در برابر کميته روابط خارجی و دفاع کنست، پارلمان اسرائيل سخن می گفت، محمود احمدی نژاد را يک فرد «تندرو و دگم» ناميد و تصريح کرد: «وجود چنين فردی در راس دولت جمهوری اسلامی، موقعيت اسرائيل را برای توجيه خطرها و تهديدهای اتمی ايران آسانتر خواهد کرد.»

وی با اين حال افزود: «اسرائيلی ها نبايد فراموش کنند که برنامه های اتمی ايران در زمان نخست وزيری ميرحسين موسوی آغاز شد.»

چرا دولت جمهوری اسلامی به این اعلام ِ حمایت ِ صریح ِ دست‌گاه ِ اطلاعاتی ِ «رژیم جنایت‌کار اسراییل» از شخص ِ محمود احمدی‌نژاد، واکنش نشان نداده است؟ آیا دولت جمهوری ِ اسلامی ِ ایران، وابسته به اسراییل‌است؟

تو انگار کن که الگوی ِ رفتاری ِ واحدی وجود دارد که همه‌باید مطابق آن عمل کن‌اند، اگر هر کس از شما اعلام حمایت کرد، اعلام موضع کن‌اید، اگر نکرد، اعلام موضع کن‌اید، اگر کسی اعلام موضع بکند پس چه هست، اگر اعلام موضع نکند، پس چه‌ها که نی‌است و الخ. چه کسی گفته که باید به تک‌تک ِ مواضع ِ تمام ِ شهروندان ِ سیاسی ِ جهان پاسخ داد؟ چه‌کسی اصولن درستی و غلطی ِ این رفتار را تایید یا تکذیب می‌کند؟ چه‌کسی تضمین می‌کند که اگر به این اعلام حمایت‌ها پاسخ داده شود، منافع ِ ملی ما بیش‌تر تضمین می‌شود؟ چه کسی تضمین می‌کند که اگر ما -چنان‌چه تاکنون نیز چنین بوده است- در واکنش به سخنان ِ بیگانگان، موضعی بگیریم یا اعمال‌مان را تنظیم کن‌ایم، منافع ملی‌مان به خطر نخواهد افتاد؟

من برآن‌ام که احتمالن این نگرش از آن کلام آیت‌الله خمینی سرچشمه می‌گیرد که می‌گوید: هرجا دشمن از کار شما انتقاد کرد، بدانید مسیرتان درست است. (نقل به مضمون)

اجازه بدهید این جمله را واکاوی کن‌ایم:

فرضیات:

۱. هر کاری که باعث شادی دشمن شود، در مسیر غلط است.

۲. کاری را که انجام دادید، با محک ِ دشمن بسنجید.

۳. دشمن هم‌واره مسیر غلط حرکت می‌کند.

نتایج:

۱. اگر شما با دشمن، دشمن ِ مشترکی داشت‌اید، دشمنی‌تان را با آن دشمن، پایان برسان‌اید تا باعث ِ ناخشنودی ِ دشمن دیگر شوید.

۲. اگر دشمن از اعمال شما در اموری مثل ِ برخورد با تروریسم و قاچاق مواد مخدر خوشنود شد، دست از این‌کارها بردارید.

۳. دشمن خواهد توانست با اتخاذ سیاست‌های وارونه، سیاست‌های شما را هدایت کند.

۴.اگر سیاست ِ استقلال ما، از این کلام برآمده باشد، به راستی، ما از ذره‌ای استقلال محروم بوده‌ایم، چون هم‌واره منتظر ِ مواضع ِ دشمن مانده‌ایم و سیاست‌ها و روابط‌مان را بر اساس ِ عکس ِ خواست ِ دشمن تنظیم کرده‌ایم و تدبیر ِ ما تنها معکوس کردن ِ خواست ِ دشمن بوده است.

۵. اگر در موردی، مواضع ِ دشمن عین ِ حق بود، شما به مسیر باطل بروید.

حال بماند که مفهوم دشمن، در سیاست‌خارجی ِ مدرن، مفهوم ِ سیالی است و در شرایط ِ متفاوت ممکن است دو دشمن، به دلیل ِ موقعیت و منافع ملی‌شان، دشمنی را موقتن تعطیل کن‌اند و در انجام امری، به مشارکت بپردازند.

اما فرض ِ دوم این بود که جنبش سبز به حمایت بیگانگان (برای مثال اسراییل) پاسخ نداده است، حالا آن‌که آقای موسوی در بیانیه‌ها، سنخرانی‌ها، پیام‌ها و مصاحبه‌های خود بارها، وابستگی جنبش به بیگانگان را مردود دانسته‌است:

۱۱ دی‌ماه سال ۱۳۸۸/// بیانیه شماره ۱۷ میرحسین موسوی و راه حل های برون رفت از بحران

بنده به صراحت می‌گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد. تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید.

من لازم می‌دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود . ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی‌تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می‌دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.

۱۹ بهمن‌ماه سال ۱۳۸۸/// از جنبش سبز با کسانی که عقاید ما را ندارند نیز دوست است/ سخنرانی میرحسین موسوی برای دانش‌جویان

اکنون این حساسیت مردم و خود این شعار [استقلال] مورد سوء استفاده قرار می‌گیرد یعنی نیرویی که امروز به صحنه آمده و تنها خواسته‌اش این است که به قانون و به ارزش‌های اصلی انقلاب اسلامی برگردیم که یکی از آنها استقلال است، مورد تهمت قرار می‌گیرد که آیا به بیگانه وصل است یا تحت تأثیر آنها است یا نیست. من می‌خواهم بگویم که برای رهایی از سلطه بیگانه باید کشوری پیشرفته داشت و باید با نگاهی نو به جهان نگریست. با تغییراتی که در داخل و خارج اتفاق می‌افتد خود را با حفظ ارزش‌ها تغییر دهیم. آن موقع می‌توانیم استقلال واقعی خود را داشته باشیم. وقتی از این شعارها به صورت ابزاری استفاده می‌کنیم نتیجه آن تناقض‌هایی است که اکنون می‌بینیم. از یک سو نامه‌های مکرر برای نصیحت سران کشورهای مختلف می‌فرستیم و آنها را با عنوان «مدیریت جهانی» دعوت به اسلام می‌کنیم و سعی می‌کنیم با آنها ارتباط برقرار کنیم و از سوی دیگر، در ارتباط با جهان حتی نمی‌توانیم یک دوست نزدیک و صمیمی در منطقه و جهان داشته باشیم.

فرض کنیم امریکا به عنوان یک قدرت بزرگ در جهان، می‌خواهد سیاستی را در مورد ما اعمال کند، با اینکه این کشور قدرت بزرگی است و نیروی نظامی و اطلاعات وسیعی دارد و دستگاه‌های تبلیغاتی و پول زیاد دارد، به بودجه سالانه آمریکا نگاه کنید و آن را با بودجه کشور مقایسه کنید. با این مقایسه حجم اقتصاد آ‌ن کشور را درک می‌کنیم. این کشور باز خود را بی‌نیاز نمی‌بیند که نظر انگلیس، فرانسه، آلمان، چین و روسیه را جلب کند تا سیاستی را در مورد کشور ما اجرا کند. مثلاً در مورد تکنولوژی اتمی، اما عملاً در مقابل این جریان که علیه ما است چند کشور و یا ملت را در کنار خود داریم که مؤثر هستند؟

۱۵ خردادماه سال ۱۳۸۹/// از پیام میرحسین موسوی در باره بی حرمتی های سازمان یافته چهاردهم خرداد

مراسم امسال به دلیل جنایت های اخیر اسرائیل آمیخته به سخت ترین شعارهای ضد صهیونیستی بود ولی طرفه آنکه در میان این شعارهای تند هیچ اشاره ای به مصاحبه یکی از روسای جمهورعرب دوست ایران که اخیرا گفته است دولت ایران با مذاکره انها با اسرائیل موافق است ، نشد و بازهم غیرطبیعی نبود که نصیحت حضرت امام (ره)در ماجرای مک فارلین به مسوولین کشور فراموش شود که فرموده بودند “کاری نکنید که نتوانید به مردم توضیح بدهید”

آیا جای آن نیست که سوال شود با این همه سیاست های غلط انداز و غیرشفاف و مهلک چه کسانی می توانند  فرصت طلایی برای آمریکا و اسرائیل و منافقین و سلطنت طلبان تلقی شوند : آزادی خواهان و عدالت جویانی که به دنبال عظمت اسلام و ایران و ایرانی از طریق بازگشت به قانون اساسی و دوری از فساد و دروغ هستند؟ یا فرقه های مشکوکی که با سیاست های خود کارگران و معلمان و کارمندان و کشاورزان و همه مستضعفان را خاک نشین کرده اند و علی رغم حمله ها و لفاظی های خود علیه شرق و غرب ،همه بازارهای گرم مسلمانی را در اختیار بیگانگان قرار داده اند.

۱۶ تیرماه سال ۱۳۸۹/// از یادداشتی پیرامون قطعنامه ۱۹۲۹ شورای امنیت به قلم میر حسین موسوی

آنچه در شرایط کنونی مهم است، اندیشیدن به راه حلهائی است که بتواند احتمالات خطر رابرای استقلال، تمامیت ارضی و حقوق مشروع کشور به حداقل برساند و در عین حال پاسدار آزادی و حقوق شهروندان باشد که حفظ امنیت ملی بدون پشتوانه شهروندانی آزاد و آگاه ممکن نیست. شبکه های سبز مشفقانه به راه حلهائی که می تواند به دفع این شر عارض گشته کمک کند بپردازند.  قبل از اشاره به تعدادی از این راه حل ها تاکید بر محکومیت این قطعنامه ظالمانه ضروری است.  ما در شرایطی محکوم می شویم که به سادگی ازجنایات در سرزمینهای اشغال شده فلسطین وبمبهای هسته ای آن غمض عین می شود وحق استفاده صلح آمیز از تکنولوژی هسته ای ازما دریغ می گردد. بی تردید این یک قطعنامه بر ضد ملت ماست. گرچه در کنار آن ما نمی توانیم ازتاثیر سیاستهای ماجراجویانه و مغشوش چشم بپوشیم…

۱۹ بهمن‌ماه سال ۱۳۸۹/// بیانیه میر‌حسین موسوی و مهدی کروبی به مناسبت سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی

بسیاری از کسانی که فکر می کردند جنبش اعتزاضی مردم از توطئه های قدرت های سلطه جوی بیگانه یا خشونت ورزانی که در بحبوحه جنگ به دامان دشمن پناه آورده و به خدمتش کمر بسته بودند سرچشمه می گیرد، فهمیدند که این ترفندی برای بدنام ساختن منتقدان و موجه ساختن اعمال غیرانسانی اقتدارگرایان بیش نیست.

وما دور نمی بینیم آنانی که بصورت واقعاً اصولی دغدغة منافع ملی و ارزشهای اسلامی را دارند در کنار همه ملت (یا به تعبیر مستبدین «خس و خاشاک») قرار گیرند و صف خود را از زیاده خواهان ودست اندازان به حقوق و بیت المال ملت جدا سازند. ما بویژه اعتقاد داریم که در نهایت، بسیج و سپاه و نیروهای نظامی، ملت خود را تنها نخواهند گذاشت.

۲۷ بهمن‌ماه سال ۱۳۸۹/// پیام میرحسین موسوی خطاب به ملت درباره راهپیمایی ۲۵ بهمن:

سلام و درود برشما. پس از راهپیمائی شکوهمند شما در روز ۲۵ بهمن، این دستاورد بزرگ ملت و جنبش سبز که با شرکت همه قشرهای مردم از مردان و زنان سلحشورجامعه، در مقابل ناباوری بسیاری از بدبینان و اقتدار گرایان شکل گرفت، جنبش شکوهمند شما ازدو سو مورد تهاجم قرار گرفته است: از یک سو مورد تهاجم اقتدار گرایانی که چشم به پست و مقام و زر و زور در آینده دارند و از سوی دیگر تلاش بیگانگان و موج سواران بین المللی برای پی گرفتن مطامع خود بوده است که هر دو تلاش کرده اند که جنبش را به صهیونیسم و امریکا و اذناب آنان منتسب کنند.

این در حالی است که افتخار بزرگ جنبش سبز در استقلال و تکیه آن بر نیروی عظیم ملت بوده است. جنبش سبز همواره با بیگانگان فاصله داشته و اهداف اصلی آن احیای ارزشهای انقلاب و آرمانهای امام راحل و مطالبات آزادی خواهانه و متکثر ملت شریف ایران بوده و همواره تلاش کرده است که از راههای مسالمت آمیز، اهداف خود را با تاکید براصل بنیادین کرامت ذاتی انسان و به رسمیت شناختن حق ملت برای حاکمیت بر سر نوشت خود و اجرای بدون تنازل قانون اساسی دنبال کند. این همراه کوچک شما ضمن تبریک به مناسبت پایداری خیره کننده مردم، شهادت فرزندان عزیز شما ملت سر فراز را تسلیت می گویم.

این تنها بخشی‌از مواضع میر در این زمینه بود، ولی گمان‌می‌برم برای نفسی سلیم، این مقدار شاهد کافی باشد تا فرض ِ دوم سوال ِ فوق را نیز مردود بدارد و بالتبع، فرضیه‌ی سوم نیز مردود خواهد بود.

و اما چهارمین سوال از سوال اول ِ آقای صفا:

بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص تفکرات امام راحل و بارز‌ترین آنها یعنی ولایت فقیه ؛ چیست؟

این سوال نیز به دو بخش کلی تقسیم می‌شود:

الف: بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص تفکرات امام راحل چیست؟

ب: بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص ولایت فقیه چیست؟

برای پاسخ به این‌سوال باید ابتدا روشن کرد که اصلن نظرات ِ امام راحل، چی‌است؟ نظر جنبش سبز به کدام قرائت، از تفکرات ِ آیت‌الله خمینی چی‌است؟ آیت‌الله خمینی ِ قبل‌از انقلاب یا بعد از آن؟ امام ِ تبعید شده به فرانسه، یا امامی که در کتاب «حکومت اسلامی» می‌شناس‌ایم؟ امام و تفکرات‌شان، ادوار و تحولات گونه‌گون دارد، ابتدا مشخص شود کدام امام مطلوب است و دیگر بفرمایید که کدام قرائت از امام مورد ِ نظر است؟ آیت‌الله مصباح معتقد است که آیت‌الله خمینی، جمهوری اعلام کرد که بگوید این حکومت سلطنتی-طاغوتی نی‌است، اما روایات ِ دیگری نیز از امام نقل می‌شود که معتقد است، امام ِ نوفل‌لوشاتو، امامی دموکراسی‌خواه است. آیت‌الله خمینی، پیش‌نویس قانون اساسی را به رسمیت شناخته بود. اجازه دهید نظر ِ پیش‌نویس ِ قانون اساسی درباره‌ی ولایت فقیه را باز بینی کن‌ایم:

در پیش نویس قانون اساسی جمهوری اسلامی که در زمان دولت مهدی بازرگان تدوین شده بود اشاره‌ای به ولایت فقیه نشده بود، آیت‌الله خمینی نیز بدون اشاره بدان، پیش نویس را تایید کرد و با تصویب شورای انقلاب بجای رای گیری عمومی مجلس خبرگان به بررسی و تدوین نهایی قانون اساسی پرداخت.

مراجعه به این لینک نیز خالی از فایده نخواهد بود: تصویب قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران

مرحوم آیت‌الله خمینی هم‌چنین، بعد از انقلاب برای مدتی به قم رفت و سعی کرد که در امور قدرت دخالت نکند و تنها نقش ِ یک ناظر سیاسی را به خود بگیرد، یا می‌دان‌ایم که ایشان در انتخابات دور دوم ریاست‌جمهوری، با کاندیداتوری روحانیون مخالفت کردند و از این‌رو، حزب‌جمهوری، در آن انتخابات کاندیدا نداشت. آیت‌الله خمینی، به وضوح اعلام کرده‌اند که میزان رای ملت است و بسیار سخن‌های از این‌دست که کافی‌است به «صحیفه‌ی نور» مراجعه کنید.

بله، از سوی دیگر آقای خمینی سخنانی دارند که با این مواضع در تناقض قرار می‌گیرد، برای مثال، جایی در مخالفت با «جمهوری دموکراتیک اسلامی» که مرحوم بازرگان به‌کار می‌بردند مخالفت می‌کن‌اند و می‌گویند: «جمهوری اسلامی، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد»، اما کدام داوری می‌تواند به قضاوت ِ آیت‌الله خمینی بنشیند و بگوید آیت‌الله خمینی ِ واقعی، دقیقن هم‌این است، نه یک کلمه کم، نه یک کلمه زیاد؟ مثلن خود ِ شما اگر لازم باشد، که نظرتان را درباره‌ی تفکرات ایشان بگویید چه می‌گویید؟ آیا هر داوری و هر قرائتی، تحریف ِ آیت‌الله خمینی ِ واقعی نخواهد بود؟

اما نظر جنبش سبز درباره‌ی ولایت فقیه: هم‌آن‌طور که پیش‌تر گفته‌ام، جنبش ِ سبز، یک جریان سیاسی، با سازماندهی و مانیفست ِ مشخص نی‌است که ضروری باشد همه‌ی اعضا، مواضع‌شان را مبتنی بر سیاست‌های حزب تببین کن‌اند و نمی‌تواند هم باشد، این جنبش، در عین ِ حال به قانون اساسی پابند است و ولایت فقیه را نیز در چارچوب ِ این‌قانون می‌پذیرد. اما در این قانون، ولایت فقیه، تغییر ناپذیر دانسته شده است:

اصل ۱۷۷ – بازنگری در قانون اساسی

بازنگری در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در موارد ضروری به ترتیب زیر انجام می‌گیرد. مقام رهبری پس از مشورت با مجمع تشخیص مصلحت نظام طی حکمی خطاب به رییس جمهور موارد اصلاح یا تتمیم قانون اساسی را به شورای بازنگری قانون اساسی با ترکیب زیر پیشنهاد می‌نماید:

  1. اعضای شورای نگهبان.
  2. روسای قوای سه گانه.
  3. اعضای ثابت مجمع تشخیص مصلحت نظام.
  4. پنج نفر از اعضای مجلس خبرگان رهبری.
  5. ده نفر به انتخاب مقام رهبری.
  6. سه نفر از هیأت وزیران.
  7. سه نفر از قوه قضاییه.
  8. ده نفر از نمایندگان مجلس شورای اسلامی.
  9. سه نفر از دانشگاهیان.

شیوه کار و کیفیت انتخاب و شرایط آن را قانون معین می‌کند. مصوبات شورا پس از تأیید و امضای مقام رهبری باید از طریق مراجعه به آراء عمومی به تصویب اکثریت مطلق شرکت‏کنندگان در همه‏پرسی برسد. رعایت ذیل اصل پنجاه و نهم در مورد همه‏پرسی «بازنگری در قانون اساسی» لازم نیست. محتوای اصول مربوط به اسلامی بودن نظام و ابتنای کلیه قوانین و مقررات بر اساس موازین اسلامی و پایه‏های ایمانی و اهداف جمهوری اسلامی ایران و جمهوری بودن حکومت و ولایت امر و امامت امت و نیز اداره امور کشور با اتکاء به آراء عمومی و دین و مذهب رسمی ایران تغییر ناپذیر است.

در این زمینه می‌توان به نوشته‌ی آرمان امیری، نویسنده‌ی وبلاگ «مجمع دیوانگان» اشاره کرد که می‌نویسد:

البته صراحت این نکته که برخی موارد غیرقابل تغییر هستند، آن هم در ماده‌ای که اساسا برای ارایه راهکار تغییر قانون ارایه شده ابهام آمیز به نظر می‌رسد. برای نمونه می‌توان توجه کرد که برپایه این ماده، تنها مواد مربوط به حکومت ولایی و اسلامی است که «تغییر ناپذیر» دانسته شده است. پس شاید بتوان اینگونه برداشت کرد که خود این اصل 176 تغییر ناپذیر نیست. پس اگر قرار باشد روزی از همین مسیر قوانین اصلاح شوند، می‌توان در نخستین گام همین ماده را تغییر داد تا هیچ بخشی از قانون را تغییر ناپذیر نخواند، سپس مواد دیگر را دستکاری کرد.

پس می‌توان سبز بود، به قانون اساسی باور داشت، به ولایت فقیه باور داشت یا نداشت، اما برانداز نبود و پی‌گیر ِ تغییرات در قانون اساسی هم بود.

برای این‌که مطلب بیش‌از این به درازا نکشد، پاسخ به ادامه‌ی سوالات را در مطالب ِ بعدی پی‌خواهم گرفت. اما ادامه‌ی سوالات آقای صبا از این قرار بود:

۲ـ جناب آقای میرحسین موسوی و سایرین، قوانین انتخاباتی ایران بخصوص فرآیند اعتراض به نتایج را قبول داشتند یا خیر؟ اگر بله، (که با توجه به شرکت و امضاء برگه‌ی ثبت‌نام، قاعدتاً برمی‌آید که قبول داشتند)،‌ چرا قواعدِ (درست یا غلط ِ)بازی که خودشان پذیرفته بودند را برهم زدند؟ و اگر خیر؛ چرا در فرآیندی که آنرا قبول نداشته شرکت کردند و ادعای هیچ‌گاه اثبات نشده‌ی تقلب در آنرا بهانه‌ایی برای کارهای بعدی قرار دادند؟

۳- از جدی‌ترین نقد‌هایی که شما و دوستانتان متوجه حکومت می دانید، نقد‌های اقتصادی است.سوال اینجاست که اگر اقتصاد در تصمیم‌گیرهای سیاسی برای شما موضوعیت دارد،چگونه نگاه کارگزارانی راست را با نگاه چپ میرحسین پیوند می‌دهید و چگونه از خاتمی که جهت گیری مشخص اقتصادی به اذعان کارشناسان اصلاحات، نداشته است حمایت می‌کنید؟ آیا انتقاد اقتصادی صرفاً بهانه‌ای برای تخریب حکومت نیست؟ نگاه‌های به شدت غیرکارشناسی آقای کروبی به اقتصاد را به خاطر دارید؟ اقتصاد در قضاوت شما نسبت به مسائل سیاسی نقش دارد یا ندارد؟ اگر دارد چرا اینچنین بین این چند نگاه صددرصد متفاوت سرگردان هستید؟

۴ـ یکی دیگر از نقد‌های جدی شما به حکومت، بحث سرکوب ، ارعاب و برخورد‌های خشن است. و بسیار شنیده‌ایم که دوستان شما می‌فرمایند، این حکومت آنقدر جنایت کرده که هیچ راه مسالمت آمیزی باقی نگذاشته است. ضمن محکوم کردن اینگونه برخورد‌ ها؛ سوال این است که به فرض صحت تمامی ادعاها،‌ چرا کمتر از یک دهم این اتفاقات در عقب مانده‌ترین کشور‌های منطقه، باعث بروز انقلاب و ایستادگی مردم و جوانان در خیابان‌ها، مقابل توپ و تانک و مسلسل و جنگنده‌های حکومت می شود ولی در ایران با وجود به قول شما تکرار این وقایع خشن و بازتاب گسترده‌ی آن توسط رسانه‌های جمعی، شاهد حضور گسترده و ایستادگی بیشتر از ۲۴ ساعت جنبش ، نمی‌باشیم؟ چرا فراخوان‌های اخیر مکرراً با شکست مواجه می‌شود؟ آیا این نمود بارز عدم جایگاه مردمی این جنبش در بین مردم نیست؟‌

۵- لطفا بدون انکار واقعیت و پرهیز از نظریات شاذی مانند “ساندیس” و یا “فریب حکومت و سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم”،‌که در واقع توهین به شعور ملت مظلوم ایران محسوب می‌شود، بفرمایید نظر شما راجع به قیام میلیونی ایرانیان بر علیه جنبش سبز در ۹ دی و ۲۲ بهمن چیست؟

مطالب مرتبط:

جنبش سبز ما و جنبش سبز شما (۲)

جنبش سبز ما و جنبش سبز شما (پایانی)

درباره علي اردستاني
يکي مثال تو يا نه اصلا تو...

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.