جنبش ِ سبز ِ ما و جنبش ِ سبز ِ شما (۲)

  1. دو روز ِ قبل، اولین بخش ِ پاسخ‌ به سوالات ِ آقای صفا، در قالب مطلب «جنبش ِ سبز ِ ما و جنبش ِ سبز ِ شما» را منتشر کردم، این دومین بخش از آن مطلب است.

دومین سوال ِ آقای صفا به این شرح بود:

۲ـ جناب آقای میرحسین موسوی و سایرین، قوانین انتخاباتی ایران بخصوص فرآیند اعتراض به نتایج را قبول داشتند یا خیر؟ اگر بله، (که با توجه به شرکت و امضاء برگه‌ی ثبت‌نام، قاعدتاً برمی‌آید که قبول داشتند)،‌ چرا قواعدِ (درست یا غلط ِ)بازی که خودشان پذیرفته بودند را برهم زدند؟ و اگر خیر؛ چرا در فرآیندی که آنرا قبول نداشته شرکت کردند و ادعای هیچ‌گاه اثبات نشده‌ی تقلب در آنرا بهانه‌ای برای کارهای بعدی قرار دادند؟

این سوال فرضیات ِ زیر را مطرح می‌کند:

  1. کسانی که برای شرکت در یک انتخابات اعلام آمادگی می‌کن‌اند، قواعد آن (به تعبیر ایشان قواعد بازی خواه درست یا غلط) را پذیرفته‌اند، چه‌آن‌که برگه‌ی ثبت‌نام را پرکرده‌اند.
  2. آقای موسوی و کروبی، قواعدِ (درست یا غلط ِ)بازی که خودشان پذیرفته بودند را برهم زدند.
  3. در انتخابات یا بازی‌ای که قواعد آن مقبول نی‌است، نباید شرکت کرد.
  4. ادعای تقلب، هرگز اثبات نشده است.
  5. ادعای تقلب بهانه‌ای بود برای انجام کارهای بعدی.

به سخن دیگر، این سوال مجموعه فرضیاتی قطعی است که به صورت ِ جملاتی سوالی مطرح شده است. از منظر ِ طراح ِ سوالات، این‌ها فرضیات ِ بدیهی ِ موضوع هست‌اند و هیچ شک و سوالی در آن‌ها نی‌است، به تعبیری این سوالات مثل ِ سوالات ِ یک بازجو از متهم است:

  1. تو قواعد بازی رو قبول داشت‌ای یا نه؟
  2. چرا بازی رو به هم زدی وقتی قواعد بازی رو پذیرفته بودی؟
  3. و…

اما ما، به عنوان ِ ناظرین ِ بیرونی حق داریم در این فرضیات شک کن‌ایم: چه کسی گفته است که هر مفروضی که به‌طور ِ قطعی مطرح شود، قابل تشکیک نی‌است؟ امتحان می‌کن‌ایم:

فرض ِ نخست:

«اگر شما در یک بازی شرکت کردید، قواعد آن را می‌پذیرید.»

فرض ِ اول درست است، اما اجازه دهید که به قاعده‌ی بازی نگاه کن‌ایم:

در این مورد، بازی، بازی ِ دموکراسی است، یعنی مردم پای صندوق‌هایی می‌روند تا به‌کسی رای (امکان ریاست بر ساختار ِ اجرایی ِ جمهور) دهند. این اصلی پذیرفته شده در دیدگاه همگان است، کسی نی‌است که انتخابات ِ(یکی از پایه‌های دموکراسی) ریاست جمهوری را بتواند طور ِ دیگری تعریف کند.

از تعریف ِ بالا، قاعده‌ی بازی چنین می‌نماید:

  1. مردمان حق ِ برگزیدن ِ کسی یا کسانی را برای جای‌گاه‌هایی چون ریاست جمهوری، مجلس شورا، مجلس خبرگان و شورای‌شهر دارند.
  2. کسانی که به حدنصاب ِ لازم از آرا دست‌پیدا کن‌اند، به‌این جای‌گاه‌ها گماشته می‌شوند.
  3. مردمان حق دارند بر فرایند ِ انتخابات‌شان نظارت کن‌اند.
  4. کسی حق ندارد در انتخابات دست‌کاری کند.
  5. مجریان انتخابات موظف‌اند که مردم را از سلامت انتخابات مطمئن سازند.
  6. در «جمهور مردمان»، مردم بر همه‌ی ارکان قدرت و حکومت سلطه دارند،حاکمان و قدرت‌مندان، موظف به تبعیت از خواسته‌های ایشان هست‌اند، چه‌آن‌که، آن‌که به رای ِ کسی به کاری گمارده می‌شود موظف به تبعیت از آرای گمارنده است و ماموری که از امر ِآمر تبعیت نکند، مستحق اخراج.
  7. مردم حق دارند که به‌همه‌ی افعال و رفتارهای ماموران‌شان شک یا اعتراض کن‌اند و آنان لاجرم باید شک ِ ایشان را برطرف کن‌اند، یا به اعتراض ِ ایشان جامه‌ی عمل بپوشان‌اند.

اما در شرایطی که بخشی از شهروندان، به نتیجه‌ی انتخابات اعتراض داشته باشند و برخی دیگر آن‌را به رسمیت بشناس‌اند، تکلیف چی‌است؟

قوانینی در جوامع وجود دارند که به این‌سوالات پاسخ می‌دهند، در قوانین جمهوری اسلامی، حق ِ اعتراض به‌رسمیت شناخته شده، در عین ِ حال، داوری نیز، برای چنین مواردی تعیین شده است. آن داور شورای نگهبان قانون اساسی‌است.

اما شرایط داور چی‌است؟

  1. به عدالت و انصاف شناخته شده باشد.
  2. از یکی از طرفین، در موضوع ِ پرونده‌ی مورد دعوا، حمایت نکرده باشد.
  3. نسبت خویشاوندی با یکی از طرفین نداشته باشد.
  4. با یکی از طرفین، رابطه‌ی رییس و مرئوس یا مرید و مرادی نداشته باشد.
  5. منافع ِ خاص در پرونده‌ی مطرح شده نداشته باشد.
  6. و به اختصار نتیجه‌ی داوری، تاثیری بر داوری ِ وی نداشته باشد.

آیا داور از چنین شرایطی برخوردار بود؟ اگر داور، مطلقن، همه‌ی شرایط ِ لازم برای ساقط شدن از صلاحیت ِ داوری را در خود مهیا کرده‌باشد، کدام عقل سلیم، می‌پذیرد که نزد چنان داوری شکایت برد؟

حتمن سوال خواهد شد: که آیا این‌ها از قبل هویدا نبود؟ این‌ها جزو شرایط بازی بود و بر شرکت‌کنندگان پیدا بود که در صورت ِ نیاز به داوری، داور صلاحیت ِ داوری نخواهد داشت.

در این سوال مغالطه‌ای نهفته است: رفتار ِ «مجریان ِ قاعده‌ی بازی»، با «قاعده‌ی بازی» خلط می‌شود و نتیجه گرفته می‌شود که قاعده بر هم‌این پایه استوار است، حالا آن‌که قاعده‌ی بازی، یک داور را تعیین کرده و هرگز درباره‌ی صحت یا سقم ِ عمل ِ داور نظری نداده است، پس اگر داور از وظایف ِ خود عدول کرد و صلاحیت ِ داوری را از دست داد، اوست که بازی را برهم زده نه شاکی و اوست که مستحق مجازات است نه آن‌که داعیه دار ِ تقلب در انتخابات است و اثبات می‌کند که داور، شرایط ِ داوری را ندارد.

ممکن است ادعا شود که چرا به هیات ِ داوری که از جانب ِ رهبری به عنوان حکم، معرفی شدند، اعتنایی نشد، این مورد اولن در کجای قانون پیش‌بینی شده؟ دومن در قانون اساسی، در اصل ۱۱۰ در این مورد خاص چنین مطرح شده است:

۸. حل معضلات نظام که از طرق عادی قابل حل نیست، از طریق مجمع تشخیص مصلحت نظام.

چرا رهبری در این مورد، به مجمع ِ تشخیص مصلحت نظام که قانون اساسی، آن‌را بازوی مشورتی ِ رهبر قرار داده، مراجعه نکرد؟ سومن، با فرض ِ این‌که چنین رفتاری، مقبول باشد، چرا رهبری، از طرفین نخواسته است که افراد ِ مورد اعتماد ِ خود را اعلام کن‌اند؟ مگر جز این است که در صورت ناصالح بودن داور -که این دستور ِ رهبری نیز مهر تاییدی بر آن است- باید داوری را برگزید که مورد اعتماد طرفین باشد؟ آیا هیات ِ حکم از چنین مشخصه‌ای برخوردار بود؟ مسلمن اگر آن هیات از چنین مشخصه‌ای برخوردار می‌بود، از جانب ِ شاکیان ِ پرونده مورد استقبال واقع می‌شد، که نشد، پس ضعف در مکانیزمِ رفع ِ بحران بود، نه شاکیان ِ پرونده‌ی تقلب انتخاباتی.

پس آری، این فرض ِ نخست صحیح است که

کسانی که برای شرکت در یک انتخابات اعلام آمادگی می‌کن‌اند، قواعد آن (به تعبیر ایشان قواعد بازی خواه درست یا غلط) را پذیرفته‌اند، چه‌آن‌که برگه‌ی ثبت‌نام را پرکرده‌اند.

اما این مجریان ِ قانون بودند که بازی را بر هم زدند و قواعد ِ بازی را به رسمیت نشناخت‌اند، نه معترضان.

فرض ِ دوم اما چنین بود:

آقای موسوی و کروبی، قواعدِ (درست یا غلط ِ) بازی که خودشان پذیرفته بودند را برهم زدند.

هم‌آن‌طور که در بررسی ِ فرض ِ فوق به نتیجه رسیدیم، این فرض غلط است و جای شاکی و متهم را عوض می‌کند.

اما فرض سوم:

در انتخابات یا بازی‌ای که قواعد آن مقبول نی‌است، نباید شرکت کرد.

ابتدا لازم می‌دان‌ام که بگویم: این فرض، در صورت واقعیت داشتن، تیر ِ خلاصی بر دموکراسی است، یعنی اگر بپذیریم که قواعد ِ بازی ِ دموکراسی در ایران به نحوی است که رضایت ِ همه‌ی مردم را جلب نمی‌کند و جریانات ِ سیاسی ِ اصیلی چون اصلاحات را در خود را بر نمی‌تابد خود ادعای ِ واقع بودن دیکتاتوری یا «دموکراسی ِ نمایشی» است. به سخن دیگر، دموکراسی، بر خلاف ِ آن‌چه که در نظام‌های خودکامه، رایج است، در پی ِ حاکم کردن ِ «همه»ی مردم بر مردم است، نه گروهی از مردم بر «همه»ی مردم. پس اگر در یک نظام دموکراتیک، قواعدی حاکم باشد که برخی از مردم را نسبت به برخی دیگر از هم‌آن مردم، برای حکومت کردن، رجحان دهد، نام آن را نمی‌توان دموکراتیک یا جمهوری گذاشت و بر همه‌ی ارکان حکومت و مردم ِ آن جمهوری، لازم است که قواعد را در جهت ِ حذف ِ رانت‌های سیاسی و ارزش‌های ضد دموکراسی، تغییر دهند.

اما بعد، در باره‌ی فرض ِ بالا می‌توان پذیرفت که شرکت در بازی‌ای که قواعد آن مطلوب و مقبول نی‌است، درست نی‌است، اما آقایان موسوی و کروبی، هم‌آن‌طور که بارها اعلام کرده‌اند، خواستار ِ اجرای ِ بی‌تنازل قانون ِ اساسی، با تفسیر ِ مبتنی بر روح ِ آن هست‌اند، پس قاعده‌ی بازی را پذیرفته‌اند و در چارچوب ِ هم‌آن قوانین، حتا می‌توان‌اند به خود ِ چارچوب نیز، انتقاد کن‌اند و خواستار ِ تغییر ِ آن شوند. پس به درستی و مبتنی بر قواعد ِ بازی رفتار کرده و در انتخابات نیز با هم‌این اصول شرکت کرده‌اند.

چهارمین فرض از مفروضاتی که سوال ِ دوم آقای صبا در بر داشت، چنین بود:

ادعای تقلب، هرگز اثبات نشده است.

این فرض خود نیاز به اثبات دارد، یعنی نمی‌توان بی دلیل و سند، ادعایی را مطرح کرد. من می‌توان‌ام به عنوان هوادار جنبش ادعا کن‌ام که اتفاقن اصل ِ تقلب از بدیهیات است و شما بگویید که چرا دست به مقابله با حقیقتی چنین درخشان و آشکار زدید؟ اما من در این مفروض، مغالطه‌هایی می‌بین‌ام که به شرح زیر واگویه‌شان می‌کن‌ام:

در ذهن ِعموم، این اصل پذیرفته شده و قابل استناد است که:

اثبات ادعا، بر عهده‌ی مدعی است.

فرض ِ آقای صفا به احتمال ِ زیاد، بر این اصل بنا شده است. به تعبیری می‌گوید: شما که ادعای تقلب را مطرح می‌کن‌اید، چرا اسنادش را نشان ِ همگان نمی‌دهید؟ چرا نمی‌گویید که کجاها تقلب شده؟ چرا صندوق ِ رای تقلب شده را نشان نمی‌دهید که بقیه حق را به شما بدهند؟

اما این اصل ِ بدیهی ِ دیگر را نادیده می‌گیرند که ادعای ِ تقلب، در رد ِ ادعای دیگری مطرح می‌شود که می‌گوید: این انتخابات با سلامت کامل برگزار شد. به عبارتی، بیماری، بدون ِ وجود ِ سلامتی، وجود ندارد، پس ابتدا باید دانست که سلامت چی‌است، تا گفت که مبتنی بر استانداردهای سلامت، بیماری از این قرار است.

دیگر آن‌که قانون اساسی و قانون انتخابات ریاست جمهوری و آیین‌نامه‌ی اجرایی ِ انتخابات ریاست جمهوری وظیفه‌ی حفظ سلامت ِ انتخابات را برعهده‌ی وزارت کشور و شورای نگهبان گذاشته است.

روند اثبات سلامت به این صورت است: به کسی می‌گویندکه شما موظف به انجام ِ کاری هست‌ای، او می‌پذیرد و سپس ادعا می‌کند که کار به سلامت و دقت انجام شد، ابتدا گزارشی از کارهای انجام شده ارایه می‌دهد و مستندات خود مبنی بر صحت و دقت ِ حصول به نتیجه را ارایه می‌دهد.

در مورد دور ِ دهم انتخابات ِ ریاست جمهوری، اسنادی که ارایه شد، بارها مورد اصلاح و تغییر واقع شد و حتا اکنون این اسناد و اطلاعات، از روی سایت وزارت کشور حذف شده و هیچ آمار و ارقام ِ رسمی‌ای در باره‌ی این انتخابات موجود نی‌است.

موضوع دیگر آن‌که در این مورد، یعنی اثبات ِ سلامت، اصل بر برائت نی‌است، بلکه اصل بر سلامت است، یعنی همگان باید به دیده‌ی شک به سلامت ِ انتخابات بنگرند و مجری به‌گونه‌ای رفتار کند که هر نوع ظن و گمانی، برطرف شود، اسناد بسیاری موجود است که شک ِ هر ناظر ِ بی‌طرفی را بر می‌انگیزد، شورای نگهبان و وزارت کشور دولت نهم، باید توضیح دهند که چرا سوالات و تشکیکات ِ در سلامت را پاسخ نداده و با برگزاری چند جلسه‌ی نمایشی ِ تلویزیونی، به زعم خود سوالات را پاسخ داده‌اند. وظیفه‌ی آن‌ها پاسخ‌گویی به همه‌ی سوالات معترضان و شهروندان تا زمان ِ اقناع ِ کامل ِ معترضان است، معترضان هرگز اقناع نشده‌اند، پس این دو نهاد هم‌چنان در مظان اتهام و پاسخ‌گویی قرار دارند.

اما فارغ از وظایف ِ شورای نگهبان و وزارت کشور، به این سوال بر می‌خوریم که آیا واقعن تقلبی رخ داده است یا خیر؟

شواهد ِ بسیاری در دست است که نشان می‌دهد، فرایند ِ برگزاری ِ انتخابات به سلامت نبوده است، یعنی من به عنوان ِ یک ناظر، هرگاه که به فعالیت‌های عجیب، غیر طبیعی و گسترده‌ی ِ نیروهای سپاه و بسیج در روزهای قبل و بعد از انتخابات می‌نگرم، به این نتیجه می‌رس‌ام که حتمن دست‌کاری‌هایی صورت گرفته است، یا وقتی سخنرانی ِ حیرت‌آور ِ سردار مشفق را برای چندمین بار می‌شنوم، برایم تردیدی باقی نمی‌ماند که این آدم و هم‌فکران‌اش که قدرت ِ کمی هم ندارند، با این افکار، حتمن به این نتیجه رسیده‌اند که به هر نحو ِ ممکن، باید از پیروزی ِ اصلاح‌طلبان در انتخابات پیش‌گیری کرد.

در ایام ِ تبلیغات، در میدان ِ انقلاب با گروهی از مردم مشغول ِ بحث و گفتگو بودم، گروهی از دوستان لباس‌شخصی، با بیسیم و چفیه، خودشان را در گروه‌های بحث جا کردند و مشغول ِ بحث شدند، کسی که وارد ِ بحث ِ با من شد، لباس‌شخصی ِ قوی هیکلی بود که بی‌سیم‌اش مدام صدا می‌داد، بعد از چند دقیقه بحث و گفتگو، متوجه شدم که گروهی دیگر از این دوستان، جمعیت را پراکنده می‌کن‌اند، سپس چند نفری از ما ماندیم و گروهی از آنان، دوست ِ قوی‌هیکل‌ام که گویی از بحث کردن خسته شده بود و می‌خواست ما را هم بپراکند، با تندی و خشونتی گفت: جوجه، برو به ارباب‌ات بگو، ما از همه‌ی جزئیات ِ پروژه‌های‌شان باخبریم، از «پروژه‌ی پنج‌گام» و چند اسم ِ عجیب غریب ِ دیگر که خاطرم نی‌است. و سپس راهی‌ام کرد که بروم. آن روز متوجه ِ حرف‌های آن دوست ِ لباس شخصی‌ام نشدم، ولی بعدتر که سخنان سردار مشفق منتشر شد، همه‌چیز برایم روشن شد: سپاه و بسیج، به این نتیجه رسیده بودند که باید به هر نحو ممکن، از پیروزی ِ موسوی، پیش‌گیری کرد.

برای چون منی که معتقدم مردمان باید، در همه‌ی زمینه‌ها، حاکمیت‌را به دقت و وسواس، زیر نظر داشته باشند و به همه‌ی رفتار و اعمال‌ ِ قدرت‌مندان به دیده‌ی شک بنگرند، مبادا که فساد در راس و بدنه‌ی قدرت نهادینه شود، این‌ها نشانه‌هایی بر تقلب ِ بزرگ ِ انتخاباتی است.

برای کسی که مجری ِ انتخابات است نیز، این نشانه‌ها کافی‌است تا در مظان ِ اتهام قرار گیرد و برای جبران لازم‌است تا در یک فرایند ِ شفاف و روشن به همه‌ی این جزئیات، رسیدگی شود، تا اگر تقلب و تخلفی شده، مجریان‌اش عقوبت ببین‌اند و اگر نشده هم معترضان اقناع شوند و حاکمیت از این بی‌اعتمادی ِ عمیق و بحرانی برهد.

و پنجمین مفروض ِ سوال ایشان نیز چنین بود:

ادعای تقلب بهانه‌ای بود برای انجام کارهای بعدی.

هم‌آن‌طور که در پاراگراف‌های بالا، به تفصیل درباره‌ی ادعای تقلب، سخن گفت‌ایم، این، جزو حقوق ِ شهروندان است که از مامورین ِ منتخب ِ خود، سوال بپرس‌اند و بر ایشان است که تا زمان ِ اقناع ِ «ولی نعمت»شان، به پاسخ‌گویی ادامه دهند، یا اگر مرتکب ِ جرمی شده‌اند و از وظایف ِ خود عدول کرده‌اند، عقوبت ببین‌اند و قدرت را به صاحبان ِ اصلی ِ آن یعنی مردم بازگردان‌اند.

حال اگر، این ماموران، بدون ِ درنظر گرفتن ِ جایگاه ِ خود، از پاسخ گویی سرباز زدند و معترضان را خس و خاشاک خواندند و به‌جای پاسخ‌گویی، میتینگ و جشن به‌پا کردند و احساسات ِ جریحه‌دار شده‌ی معترضان را به سخره گرفت‌اند، چاره چی‌است؟ جز پافشاری و امتداد ِ اعتراض؟ اگر مردم از حق ِ قانونی و مشروع ِ خویش که «اعتراض» و «سلامت انتخابات است»، می‌گذشت‌اند، چه‌چیز از جمهوری باقی می‌ماند؟ اگر مسئولان در برابر ِ رفتارهای غیرمسئولانه‌ی‌شان مورد اعتراض واقع نمی‌شدند، آیا خطر ِ نهادینه شدن فساد در عالی‌ترین نهادهای سیاسی و نظامی ِ کشور، جمهوری ِ اسلامی را تهدید نمی‌کرد؟ و آیا اکنون که حکومت با سرکوب و خشونت، اعتراضات ِ مسالمت‌آمیز ِ مردم را به خفقان و ترس، تبدیل کرده است، بیم ِ تقلب در انتخابات ِ آتی ِ مجلس، بدنه‌ی اصول‌گرایان را به رعشه نی‌انداخته؟

آری، آن‌چه که این‌روزها از سرکشی و تندروی ِ احمدی‌نژاد می‌بین‌ایم -که صدای نزدیک‌ترین یاران ِ خود را نیز درآورده و فوج فوج از حامیان‌اش را می‌رماند و به جبهه‌ی معترضان سوق می‌دهد- می‌بین‌ایم، حاصل ِ هزینه‌کرد ِ بی‌دریغ ِ آب‌روی نظام ِ سیاسی، پای یک دولت ِ بی‌اساس و خودسر و گروهی تندرو است، که حالا درمان‌اش به جراحی‌های عظیم و خطرآمیز و پرهزینه نیاز دارد.

آن‌چه باقی می‌ماند از این نظام ِ سیاسی، اگر از آن جراحی ِ بزرگ، جان ِسالم بدر ببرد، بی‌اعتمادی ِ عمومی، فساد ِ فراگیر و قدرتی نحیف است که دربرابر فشارهای خارجی تاب ِ مقاومت ندارد و برای کنترل بر اوضاع ِ داخلی، روزبه‌روز به خشونت ِ بیش‌تر دست خواهد زد.

و آن‌چه که سبزها آن‌روزها و حتا هم‌این ام‌روز داغ‌اش را به‌دل کشیده‌اند و شعارش را در گلوی ایشان خفه کرده‌اند، سرنوشت ِ شومی است که خودکامگی برای خودکامگان و البته ملت رقم خواهد زد.

حال خود قضاوت کن‌اید، تحمل ِ راه‌پیمایی‌های در سکوت و پاسخ‌گو کردن ِ مسئولان و بررسی ِ منصفانه‌ی انتخابات و احیانن، اثبات ِ تقلب، درد ِ بیش‌تری داشت، یا وضعیت ِ خطرآمیز و مهلک ِ کنونی؟ تحمل ِ تغییرات در قانون برای جلوگیری از هرگونه امکان ِ تقلب و تخلف در انتخابات سهل‌تر بود، یا آن‌که از مجلس ِ هشت‌ام، زمزمه‌هایی مبنی بر تلاش برای تقلب در انتخابات مجلس نهم بر آید؟

جنبش ِ سبز هرگز سودای براندازی نداشت و ندارد. آن‌چه که این جنبش ِ برآمده از تجربیات ِ تلخ ِ دموکراسی ِ ایرانی می‌خواهد و پی‌می‌گیرد، تنها و تنها تضمین ِ رعایت ِ اصول دموکراسی است تا کسی هوای دهن‌کجی به ملت و قانون را به سر راه ندهد. حال اگر این‌را دشمنان جمهوری ِ اسلامی می‌خواهند و برای‌اش سرمایه گذاری می‌کن‌اند، یا نام‌اش براندازی‌است، مرحبا به دشمنان ِ نیک‌خواه ِ جمهوری ِ اسلامی و من هم‌این‌جا اعلام می‌کن‌ام که با این تعبیر، براندازترین‌ام.

مطالب مرتبط

جنبش سبز ما و جنبش سبز شما (۱)

جنبش سبز ما و جنبش سبز شما (پایانی)

درباره علي اردستاني
يکي مثال تو يا نه اصلا تو...

9 پاسخ به جنبش ِ سبز ِ ما و جنبش ِ سبز ِ شما (۲)

  1. محمد شکوری می‌گه:

    دموکراسی ۳ رکن اساسی دارد که هریک از این ۳ نباشد دموکراسی نیست : نصب ، عزل و نقد
    نصب توسط مردم که یکی از روش ها انتخابات مستقیم یا غیر مستقیم است
    عزل : یعنی بتوان از طریق راهکارهای قانونی و سیاسی شخص منصوب را عزل کرد
    نقد: یعنی بتوان بر عملکرد شخص منصوب نقد داشت

    اینها بصورت کلی اش بود ، حال ممکن است کسی بگوید در قانون اساسی ایران این موجود است که جوابش این است که بصراحت در قانون اساسی اصلاح شده بعد از مرگ خمینی ابدا وجود ندارد به دلیل نظارت استصوابی

    عنصر نقد هم به علت کودتای علیه مطبوعات که یکی از راه های نقد در جامعه ایران است عملا مسدود است . روش های دیگر نقد از جمله فعالیت افراد و احزاب و گروه های مختلف و دگر اندیش هم بخش دیگری از عنصر نقد است

    • علي اردستاني می‌گه:

      حرف‌ات رو قبول دارم محمد، من هم به روش ِ خودم، توی نوشته‌هام به همه‌ی این‌ها اشاره کردم، منتها با تو یه اختلاف ِ نظر ِ کلی دارم، که من معتقدم در جمهوری ِ اسلامی، انقلاب، سیر ِ تحول ِ آرام رو از بین می‌بره و بازگشت به گذشته‌است. جمهوری اسلامی یک‌روز -که به نظر ِ من- چندان هم دور نخواهد بود، به اصلاحات ِ اساسی و بنیادین تن می‌ده، چون اگر این‌کار رو نکنه، لاجرم باید انسداد ِ مطلق ِ سیاسی ایجاد کنه و این یعنی این‌که حتا در هم‌این حد فضای گفتگو، تحزب و فعالیت ِ اپوزیسیون هم وجود نخواهد داشت. اون نقطه هم، تا نقطه‌ی پایان فاصله‌ی زیادی نخواهد داشت.
      با توجه به این‌که نزاع، در بدنه‌ی قدرت، هم‌واره حضور ِ جدی داشته و این‌روزها گسترده‌تر هم می‌شه، امکان ِ بروز ِ چنان خفقانی در این نظام ِ سیاسی تقریبن صفره، بالاترین حد ِ خفقان ِ ممکن در جمهوری ِ اسلامی رو ما در روزهای بعد از انتخابات تجربه کردیم، بیش‌از اون به آستانه‌ی تحمل ِ سیستم می‌رسه و فروپاشی حتمی می‌شه، به هم‌این دلیل، می‌گم که در نهایت جمهوری ِ اسلامی، تا پایان ِ دولت ِ احمدی‌نژاد به اصلاحات ِ ساختاری و جدی تن خواهد داد.
      البته یه احتمال دیگه هم موجوده. اون هم این‌که محمود بتونه قدرت‌رو به نفع ِ خودش یک‌پارچه کنه که در اون صورت، امکان ِ استبداد ِ مطلقه به مراتب بیش‌تر می‌شه.

      • محمد شکوری می‌گه:

        چیزی به اسم جمهوری اسلامی وجود نداره نمیشه صرفا با اسم ها اعلام کنند ما جمهوری اسلامی هستیم آری درست است خامنه ای ترفت مصر و بمیره عکس رو اسکناس ها عوض نشد ولی جمهوری اسلامی نیست این چیزی که الان هست قدرت نظامی است و دیروز از حرفای مجتبی واحدی که به نکته خوبی اشاره کرد این بود که ما در صدد ایجاد دنیای جدیدی نیستیم به نظرم همین اصلاح قانون اساسی و فرا قانون نبودن شخص فقیه و شورای نگهبان و خبرگان اصلاح بشود و تمرکز قدرت در ایران برداشته بشود که این رخ نمیده مگر با از تمرکز قدرت خارج شدن قدرت – پیشرفت مهم است ، باقی اش فرهنگی و اجتماعی زمان بر است – من شخصا تا مادامی که ولایت فقیه و فقه بر سر ایران است روی سعادتی محال است

      • علي اردستاني می‌گه:

        هیچ چیز محال نی‌است. اصلاح ِ قانون اساسی، باید انجام بشه، الان آدمایی که نخوان متعصبانه با مساله مواجه بشن، بر این تاکید دارن که حتا اگر، ولایت فقیه هم بخواد باقی بمونه، نیاز داره که قانون اساسی و سوراخ‌هاش رو برطرف کنه، یعنی شورای نگهبان و دور ِ باطل ِ قدرت باید تغییر کنه، مجلس خبرگان باید واقعن بر عمل‌کرد رهبری نظارت کنه، قانون اساسی، تا حد ِ ممکن باید از تفسیر پذیری و کلی‌گویی دور بشه، مصادیق ِ غیرقابل ارزیابی‌اش به مصادیق ِ قابل ِ ارزیابی تغییر کنه، صدا و سیما از انحصار ِ قدرت خارج بشه، سپاه، به یک نیروی نظامی صرف تبدیل بشه و چندین و چند تغییر دیگه، که دموکراسی رو به معنای واقعی بشه محقق کرد. این‌ها ضروریات ِ جمهوری ِ اسلامی است.
        حالا تو می‌گی این جمهوری ِ اسلامی نی‌است، من هم به‌طور ِ ضمنی می‌پذیرم که چیزی که داره پیاده می‌شه، جمهوری نی‌است، شبه ِ جمهوریه، اما باید به جمهوری ِ دموکراتیک ِ واقعی تبدیل شه و هنوز هم این غیر ِ ممکن نی‌است. فقط یک شرط داره، اون هم این‌که اهالی ِ قدرت، دست از خودکامگی بردارن و به مسلط بودن ِ ملت بر سرنوشت ِ خودشون تن بدن، اگر این اتفاق نی‌افته، احتمالن دیرتر در یک موقعیت ِ بسیار ضعیف و نحیف ناچار از پذیرفتن‌اش خواهند شد.

  2. محمد شکوری می‌گه:

    اگر اصلاحات و شما ازادی زندانی و مطبوعات میدانید باید بدانید که اینها قبلا هم ازاد بودند و هم روزنامه داشتند این اصلاحات نیست و اینها اصولا مخفی کردن ترس به اسم تند روی نکردن و رادیکال نبود است در حالی که حق ماست که خامنه ای محاکمه شود به عنوان جنایکار و از همان ولایتی که در قانون اساسی امده است به علت خطای فاحش در تصمیم گیری ساقط است – اینها اصلاحات نیست اینها همون که طرف گفت اقل بذار بوق بزنیم است

    سرنوشت قطعی برگشت به وضع قبل رجعت مجدد به وضع اکنون است –
    ولایت فقیه یعنی تمرگز قدرت و فساد خامنه ای که سهله امام معصوم هم تمرگز قدرت و توسط مردم مهار میکرد چه برسه این ادم ها بی کفایت که قدرت اراده تیم فوتبال و هم ندارند چه برسه ولایت الهی –

    اینها بصورت مکانیزم باید پیاده بشود نه انسان های امین و صالح باید مکانیزم قدرت طوری اصلاح شود که تمرگز قدرت شکل نگیرد و الا موسوی و خاتمی و خامنه ای در هر سیستمی فرقی با هم ندارند تا مادامی که مکانیزم قرار نیست خروجی و پاسخگویی داشته باشد –

    سیستم متکی بر تقوای فردی در راس آن علی هم باشد فساد است

    • علي اردستاني می‌گه:

      خب برادر من، دقیقن بحث ِ من هم اصلاح ِ مکانیزم هست، برای هم‌این از دور ِ باطل ِ قدرت در رهبری، شورای نگهبان و مجلس ِ خبرگان حرف می‌زن‌ام، برای هم‌این می‌گم مجلس خبرگان باید به معنای واقعی به رهبری و زیرمجموعه‌هاش نظارت داشته باشه و مستقل باشه. اگر مجلس خبرگان، به هم‌این منوال بخواد ادامه پیدا کنه، خب هنوز هم باس بره محضر ِ رهبری و گزارش‌عمل‌کرد بده. در حالی که طبق ِ قانون اساسی، این مجلس خبرگان هست که باید از رهبری، سوال‌جواب کنه.
      البته که در صورت ِ تحقق یافتن ِ این شرط، رهبری فعلی توسط ِ مجلس خبرگان واقعی تحقیق و تفحص می‌شه و اگر صلاحیت رو از دست داده بود از مقام‌اش خلع می‌شه و اگر مرتکب ِ جرمی شده بود در دادگاه ِ صالح به اتهامات‌اش رسیدگی می‌شه.
      اما مادامی که هم‌این مکانیز تغییر نکنه و نهادهای نظارتی، فقط در حرف باشن، به مردم گزارش ندن و … چنان شرایطی محقق نخواهد شد.
      آزادی مطبوعات و زندانیان ِ سیاسی هم اولین گام برای اعتمادسازی از جانب حکومت هست، تا یک دولت وحدت ملی شکل بگیره و زمینه‌های تغییرات در قانون اساسی رو فراهم کنه و کار کارشناسی صورت بگیره و نظرات همه‌ی طرفین رو دریافت کنه و …
      بله من هم با تمرکز زدایی از قدرت موافق‌ام، به هم‌این دلیل که از تبدیل شدن سپاه به یک نیروی غیر سیاسی حرف می‌زن‌ام می‌گم باید یک نیروی نظامی ِ صرف باشه. به هم‌این دلیل می‌گم باید انحصار ِ رسانه‌ای برداشته بشه و تلویزیون ِ غیر دولتی داشته باش‌ایم.

  3. محمد شکوری می‌گه:

    کاملا موافقم
    به رسانه هم اشاره کردی که من فراموش کرده بودم

    • علي اردستاني می‌گه:

      چاکرم :)

      • بهرام می‌گه:

        پروژه با موفقیت تکمیل شد ممنونم، می خونم بعد سر فرصت با هم بحث می‌کنیم.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.