عزلت

انسان ِ هراسان ِ از ناشناخته‌ها، مدام دیگری را قالب می‌گیرد، طبقه‌بندی می‌کند، خصوصیاتش را بر می‌شمرد و برای او نقش و جایگاه بر می‌سازد، تا بشناسدش، بفهمدش، نهراسد از او، روابطش را با او تنظیم کند و چه و چه و چه.

برآیند ِ این‌طبقه‌بندی‌ها و استانداردها، می‌شود قواعد اجتماعی، ارزش نام می‌گیرد، فرد را وا می‌دارد که دربرابر ِ سلطه‌ی جمع سر ِ تسلیم فرو آورد، ثابتاتی که گذر ازشان یا تکذیب و تعلیق ِ آن‌ها به مثابه کفر بوده، چه بسا کیفر ببیند.

این ایستایی ِ اجتماعی، مقاومت دربرابر ِ هنجار شکنی، تلاش ِ ممتد برای اهلی/اجتماعی کردن ِ انسان، از بشر موجودی سلطه‌پذیر می‌سازد که تحت سلطه‌ی کلان اجتماعی، نقش می‌گیرد، گویی استقلال ِ فرم و محتوا در جوامع، گناهی است نابخشودنی و دامنه‌ی انتخاب ِ فردی هم‌آن است که جمع می‌گوید. فرد، مستقل ِ از جمع معنی ندارد و این فرد نیست که باید هر لحظه، چگونه بودنش را تعیین کند، بلکه مومی است که باید خود را در قالب‌های از پیش تعیین شده، جای دهد و بازسازد و نقش پذیرد و قدم از قدم، به خطا برندارد.

اما انسان ِ یاغی بر نمی‌تابد و این چالشی است که تا ابد ادامه خواهد یافت و در کوتاه مدت، فرد زیر ِ بار ِ حملات ِ وحشیانه‌ی اجتماع، قد خم می‌کند، آلوده می‌شود، تخدیر می‌شود، عزلت می‌گزیند و قالب می‌گیرد، قالبی که مدام از سوی جمع تحقیر می‌شود.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.