آدمی، سراچه‌ی غم است این درد ِ مدام ِ بی…

آدمی، سراچه‌ی غم است
این درد ِ مدام ِ بی‌پایان
این مساله‌ی بی جواب
و خدایی که حواس‌اش هرگز به من و تو نبود

مرگ به در می‌زند انگار، یا چیزی دیگر است…

مرگ به در می‌زند انگار، یا چیزی دیگر است این نفیر ِ نفرت
برخیز و نزدیک‌تر بیا، وقت تنگ است
به بوسه‌ای و کنجی و آغوشی
این اندک چنین شاید

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.