زنده‌گی

آغاز ِ زندگی به قطع ِ رگ و تنبیه میسر می‌شود

به تقطیع ِ جنین از حامل

حامل به سان ِ پلی

و اکنون، این‌سوی پل طفلی، انسانی، دردی تازه به اشک

هم‌آغوش ِ زنی

رشد می‌کند

بر می‌آید

می‌خلد

در آغوش ِ زنی/مردی دیگر

زنانی/مردانی دیگر

به مذهبی

مذاهبی

کام برآورده یا نه

می‌خزد به تن ِ زنی دیگر

در خاک

و هم‌این

زنده‌گی، زن است، تن است، درد است و مرگ.

=-=-=-=-=
Powered by Blogilo

مذهب ِ خویش/تن پرستی

زمین زیر ِ رو انداز ِ تو می‌خسبد
خورشید، روی خانه‌ی تو طلوع می‌کند
تو آدم‌ها را می‌بین‌ای و گاهی هم نه
و این یعنی تو مهم‌ترین‌ای
چه آن‌که تو اگر نباش‌ای
نه خورشیدی هست
نه زمینی
نه آدمی
نه رواندازی
مگر پیش از تولد تو بوده‌اند؟
سلام رفیق.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.