آدمی، سراچه‌ی غم است این درد ِ مدام ِ بی…

آدمی، سراچه‌ی غم است
این درد ِ مدام ِ بی‌پایان
این مساله‌ی بی جواب
و خدایی که حواس‌اش هرگز به من و تو نبود

ما در به خطا

مادر؛
دیدی؟
ما در به خطا رفته بودیم…

مرگ به در می‌زند انگار، یا چیزی دیگر است…

مرگ به در می‌زند انگار، یا چیزی دیگر است این نفیر ِ نفرت
برخیز و نزدیک‌تر بیا، وقت تنگ است
به بوسه‌ای و کنجی و آغوشی
این اندک چنین شاید

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.