هر کجا که خواست

گاهی هم تبر برمی‌داری
آگاهانه
به تنه‌ی خودت می‌زن‌ای.
گذشته مانع از این می‌شود که باد تو را با خود ببرد
هر کجا که خواست…

مُردن

روزی، مُردم شاید

آن روز شاید شب باشد

آن‌شب، شاید ام‌شب باشد

روزی، شاید مُردی

آن‌روز شاید کسی گریست

نه از آن‌که تو مُرده‌ای

از آن‌که نگفته بودت‌ات: دوست‌ات دارد

آن‌کس شاید من باش‌ام.

افزودن ِ نوشته‌ی تازه

چه غمی بالاتر از این که بخواه‌ای چیزی بنویس‌ای و ندانی چه بنویس‌ای؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.