برم عاشق ِ اون دختره بشم تو بابل، که لال بود، که حرف نزنیم با هم، ادا در بیاریم، نفهمیم، باشیم، که مهم هم نباشه، هر وقت لازم شد فقط، هر وقت از خیابون خسته شدیم، از پارتی، از این که بیشرت بریم تو خیابون، بیایم به هم دست بزنیم، عر بزنیم، هیچ کدوم نفهمیم چمونه، صدامون به صدا نرسه، فقط عر بزنیم، لخت، فقط عر بزنیم. هی هم رو دست مالی کنیم، عر بزنیم. […]
آزادي، سخن گنگي است. من ترجيح مي دهم به جاي آن از مرگ استفاده کنم، مرگ به معناي نقض ماديت، نه آن که به حيات پس از مرگ، آن طور که مذهبيون اعتقاد دارند باور داشته باشم، بلکه از اين لحاظ که اولين زنداني که بشر با آن روبرو مي شود، تن خود است. بشر با تجسم خويش، به زمان و مکان مقيد مي شود، هراسناک تر آن که، قدرت محدودش باعث تلاش براي کسب قدرت مي شود و از اين لحاظ […]
کارگر ساده فنی بود. من اصلا نمی خواستم حرف سیاسی بزنم. یعنی اصلا به نظرم جایش نبود، حالش هم نبود. خودش شروع کرد ... گفت: "یه کارایی دارن می کنن با مردم که ..."، بعد انگار که چیزی یادش آمده باشد، حرف قبلی اش را ناتمام گذاشت و گفت: "... می خوان ریاست جمهوری رو هم حذف کنن. آخرش که چی؟ تا کی؟ همون حرفی که اول انقلاب بعضیا زدن درسته. فقط چهل سال ای […]
از سخنان میرحسین (۱۶ خرداد ۱۳۸۸) در جمع مردم خراسان شمالی: این نظام، حکومت، بیتالمال و این کشور مال مردم است. ما آمدهایم حساب میلیاردها تومان پول گمشده را روشن کنیم. ما از عوامفریبی خسته شدهایم. […]